خانه / مقالات / حلقه های مُدیریّتی امام حسین(ع)

حلقه های مُدیریّتی امام حسین(ع)

ذوالفقار صادقی؛ ( ۱۲مهر۱۳۹۵) 

حلقه های مُدیریّتی امام حسین(ع)دراستراتژی کلان انبیاءِ عظام به خصوص پیامبر اکرم(ص)؛

مقدمه:

در تاریخ اسلام ، امام حسین(ع) ، بعنوان شخصیّتی که بی بدیل و تأثیر گذار بودنِ حضرتش از برخوردها ، معرفی ها و تربیت ، سفارشهایی که از سوی پیغمبر اکرم (ص) انکار ناپذیر و بی نظیر بود ، و از همان اوان جوانی که در دامن مقدّسِ رسالت و در کنار شخصیّتهایی چون امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) تا زمان امامت ، همیشه مشخّصات بارزی را از خود در ادوارِ مختلفِ زندگیِ اجتماعی از خود نمایان ساخته بود ، شخصیّتی که با دقّت جریاناتِ سیاسی مختلف را پی می گرفت و فقط خلق حادثۀ عاشورا می توانست نشان دهد که امام حسین(ع) ، شخصیّت ویژه بودنِ خود را به نهایت رسانیده است ، حادثه و یا تراژدی عاشورا قطعه ای از استراتژی بلند و همه جانبه ایست که برای همیشۀ تاریخ توانست خطِ فکری اصیلِ انبیاءِ عظام(ع) و بالآخص پیامبر اعظم(ص) را از خطر انحراف نجات و آن را تبیین و احیاء نماید که در آن بطور عمیق اسلام ناب محمدی(ص) از اسلام اُموی ، عبّاسی تا اِمریکایی و صهیونی از هم بازشناسانده و راه کار براندازی آن دیده شود .

         به قطع و یقین نمی توان حرکتِ عظیم امام حسین(ع) را در یک مقاله تبیین کرد ، این نوشتار به قدرِ معرفتِ ناچیز و به اختصار ، مُدیریّت امام حسین(ع) را در میانِ حلقه های بِهم پیوستۀ استراتژی بزرگِ منتهی به عاشورا و بعد از آن تا عصر حاضر و اعصار آتی را در یک قطعۀ خاصّی که تراژدی عاشورا در آن عینیّت یافته ، مورد بررسی قرار می دهد. باشد که زندگی مسلمین و بخصوص مدعیان پیروی از مکتب عاشورا ملهم از زندگی آن حضرت باشد و از اختصاص به دهه اول محرم فراتر رود.

واژگان کلیدی؛

مدیریت، بیعت، امام حسین(ع)، معاویه، یزید، پیغمبر اکرم(ص)، دعوت، امام علی(ع)، عاشورا، یزید

اِنّی ماخرجتُ اَشِراً وَلا مُفسِداً وَلا ظالِماً اِنّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الاِصلاحِ فی اُمّهِ جَدّی ، اُریدُ اَن آمُر بِالمَعرُوفِ وَ اَنهی عَنِ المُنکَرِ وَ اَسیِرَ بِسیِرهِ جَدّی وَ اَبی عَلِیِّ بنِ اَبی طالِب(ع) ، ( مقتل خوارزمی- ۱/۱۸۸ )

 

(۱)    حلقۀ مدیریتی در موضوع بیعت :

 

         علی رغم توصیۀ معاویه به فرزندش یزید در نحوۀ تعاملش با امام حسین(ع) ؛ لیکن ، توصیه و هُشدارِ  پدر در طینتِ ناپاکِ پسر تأثیر نگذاشت ، و در اوّلین اقدام پی گیر گرفتن بیعت از امام حسین(ع) شد. عدم بیعت و خروجِ آن حضرت به همراه خانواده اش از مدینه ، سرآغاز عینی مدیریت این حلقه از اقدام استراتژیکی و تاریخی امام حسین(ع) است که تا حادثۀ عظیم عاشورا گفتمان نظامی و سیاسی طرفین را تشکیل می دهد ، عمّالِ حاکمیّتی یزید ابن معاویه ، با این بهانه و با تبلیغ و تمسّک به این اصلِ به ظاهر خلافتی ، برای پوششِ مشروعیتی به حکومت یزید و در اصل برای براندازی و یکسره کردنِ خط فکری اصیلی که پیغمبر اکرم(ص) در رأسِ آن بود ، دست بر قبضۀ شمشیرِ تهدید و اقدام به جنایت کردند ؛ و از طرف دیگر ، مُدیریت امام حسین(ع) در برخورد با این موضوع قابل توجّه است ؟

         امام حسین(ع) ، از همان آغاز ، ضمن تأکید بر غیر مشروع بودنِ حکومتِ یزید ، که از منطقی قدرتمند برخوردار بود ، با اعلام اینکه بیعتِ شخصیتی چون حضرتش در خفا ، نمی تواند مقبولیت عامّ داشته باشد ، با هوشیاریِ سیاسی فرصت را از توطئه گرانِ خام اندیش سلب می کند و بعد از وداع با قبرِ جدّ بزرگوارش – پیغمبر اکرم(ص) –  و با ذکر فلسفۀ اصلی قیامِ خود که همان تبیین استراتژیِ بزرگ و تاریخی انبیاء و اولیاء (ع) بود ، به همراه اهل بیت و یارانِ خود که هر کدام با انگیزه ای مدینه را به سمت پرداختن به حج به سوی مکۀ معظمه رهسپار می شود ، به این  ترتیب  خروج  امام حسین(ع)  بواسطۀ  دوستداران  اهل بیت  و همچنین از طریق  عمّال  حکومت  یزید ( دشمنانش ) در بلاد اسلامی و در ایّام مراسماتِ حج  پخش می شود .

         با ورودِ امام حسین(ع) و یارانش به مکۀ مکرّمه در ایام حجّ و حضور انبوهِ حاجیان از اقصی نقاط عالم اسلام ، فرصتی بود تا امام حسین(ع) و یارانش ، منطقِ استوارِ خود را در به زیر سئوال بردن حاکمیت بازگو نمایند . به قطع و یقین ، شخصیتی چون امام حسین(ع) که مورد احترام و توجّه عوام و خواصّ مسلمین بود ، بطور طبیعی ، کلام و پیام و خط فکری اصیل اسلامی را طنین دار می کرد ، در مکّۀ مکرّمه و در موسم حج بود که مرحلۀ دیگری از این استراتژی آغاز می شود. ؟ 

 

(۲)  حلقۀ مدیریتی در موضوع دعوت :

 

         حاکمیت امام علی(ع) و خدمات در ابعاد مختلف اقتصادی ، سیاسی ، عقیدتی و رفاهی و …  که مردم کوفه به عینه آن را تجربه کرده بودند ، بطور قطع قابل مقایسه با حکّام قبل و بعد از آن نبوده که مردم کوفه در قیاس واقعیات و در دعوت از حسین(ع) برای ادامه روش حکومتی امام علی(ع) درنگ نکرده اند و بدون فوت وقت سیل نامه ها برای آن حضرت در مکّۀ مکرّمه گسیل می شده که حلقۀ دیگری از مدیریت استراتژیک امام حسین(ع) را شکل داده است ، از طرفی ، توطئۀ تروریستی که در کُشتن امام(ع) توسط عمّال یزید لحظه ای را از دست نمی دادند و به لحاظ قواعد دین مقدّس حرمتی به قداست حرم مطهّر و موسم حج قایل نبودند ، در ظاهر و در توجّه به محاسباتِ روز ، عوامل مهمّی بودند تا حضرت حسین(ع) تصمیم به ناتمام گذاشتن زیارت و مراسمات حج و حرکت بسوی عراق می گیرند .

         همۀ کسانی که زمان حیات طیّبۀ پیامبر اعظم(ص) را درک کرده بودند و جایگاه و شخصیّت امام حسین(ع) را می دانستند و بالاتر از آن با واسطه و یا بی واسطه از شخص پیامبر اکرم(ص) سرنوشت قیام حضرت و از حادثۀ کربلا روایت داشتند ، به بهانه هایی سعی در جلوگیری از حرکت وی و حداقل مانع همراه بردن خانواده اش می شدند ، لیکن حسین(ع)، برعکس ناصحانی چون عبدا… ابن عمر ، همه را متوجّه فلسفه و ضرورت قیام علیه ظلم ، احیای معروف و نهی از منکر می کردند .

         در مسیر حرکت از مکّه  به سوی  عراق و کوفه ؛  دو نکته  حائز اهمیت  در مدیریّت  امام حسین(ع) نمایان است ، یکی ، دریافت خبر حاکمیّت امنیّتی و بسیار خشن که در سایۀ زر و زور و تزویر ، پشتوانۀ مردمی را از امام حسین(ع) گرفته بود و با به شهادت رسیدن حضرت مسلم(ع) هر گونه اعتماد و باور به صداقتِ کوفیان بیهوده بود ، و نکتۀ بعدی ، که برای یاران و کسانی که به عناوینی و با چشمداشت هایی کاروان حسین(ع) را همراهی می کردند ، محرز شد که هیچ نفعی مادی و ریاستی در همراهی کاروان برایشان وجود ندارد ، هر چند سخنان امام(ع) از ابتدای حرکت ، حاکی از همین موضوع بود ، لیکن باور موضوع در محاسباتِ مادّی و سیاسی تا چه حد با واقعیّت مطابقت داشت ، مشکل می نمود ؛ ولی امام حسین(ع) در همین مسیر مکّه به عراق همۀ آنچه در انتظار بود را مشخص کرد ، برای همراهان کاروانِ شهدا انتخابی جز شهادت در رکاب حسین(ع) و یا جدا شدن از راه امام حسین(ع) راه سوّمی باقی نبود ، فلذا ، بتدریج و در طول مسیر از استعداد کاروانیان کاسته می شد ، تا اینکه کاروان حسین(ع) با لشکریان حرّابن یزید ریاحی مواجه شدند ، حالا ، دیگر دعوت کوفیان نه تنها در حاشیه قرار گرفت ، بلکه حاکمیت توانسته شمشیر کوفی را علیه کاروان نور و روشنایی سازماندهی کند ، و حسین(ع) از همین نکته و با تکیه بر دوّمین حلقۀ مدیریّتی ، مرحلۀ سوّم و آخرِ مدیریّتی خود را آغاز می کند .

         امام حسین(ع) که وارد مرحلۀ سوّم مدیریت استراتژیک شده ، حاکمیّت ، هنوز چسبیده به حلقۀ اوّل و در بی مدیریتی و با نمایشی دُگمِ به ارث برده از عهد و اجداد جاهلی مثل ابوسفیان و بی توجّه به توصیه های هوشمندانه و سیاسی معاویه ، ندای انتقامِ کشته شده گانِ بدر و خیبر از آل هاشم را سر می دهد ، یعنی ، نگاهی صرف به گذشتۀ ننگینِ جاهلی ، در این شرایط؛ این حسین(ع) است که در این مدیریت ، با تکیه بر اسلام نابی که رسول گرامی اسلام(ص) به خاطر آن مبعوُث شده بود و با نگاهی عمیق و متفکرانه به آینده ای دوردست و در عین حال بی توجّه به برق شمشیرها ، بی وفایی و عهدشکنی کوفیان ، ریا و تزویر حاکمیّتی و انگار که این یزید ، فقط نمادِ پستی از همۀ ظلم و ستم و منکر در طول تاریخ بشری است ، حوادث را مدیریت می کند و همین حوادث و با توجه و تحلیل دو حلقه از مدیریت امام حسین(ع) ، یعنی ، موضوع « بیعت » و « دعوت » است ، و از همان ابتدا برای آن حضرت روشن بود که انتهای حواث به کجا خواهد انجامید ، لیکن برای پژوهشگرانِ با دیدگاههای مختلف ، سئوالی است که ؛ اگر قصد امام حسین(ع) ، قیام علیه حاکمیّت بود ، شاید ، مدینه و بهتر از آن مکّۀ معظّمه با موسم حجّش جایگاه مناسبی بوده که آن حضرت می توانست در درگیری با عناصر حکومت نتیجۀ بهتری می گرفت ؟ ، ضمن اینکه این همه فرصت را برای حکومت نمی داد تا خود را برای رسیدنِ کاروانِ حسین(ع) به عراق آماده نماید ؟ با توجّه به همین سئوالات و تحلیلهاست که حلقۀ دیگری در مدیریت امام حسین(ع) قابل بررسی است .

 

(۳)    حلقۀ مدیریّتی در موضوع حکومت و قدرت :

 

بحث در این حلقۀ مدیریّتی و واکاوی اقداماتِ طرفین بسیار پیچیده و محدود به زمان فاجعه نیست ، بحثی است که سابقۀ آن را می بایست به تاریخ زندگی اجتماعی بشری ، قبل از عاشورا و بعد از آن تاکنون ، می توان پی گرفت و دیدگاههای مختلفی را می توان مورد ارزیابی قرار داد .

         بحث در این وادی ، بحث در قدرتِ سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و … و مدیریّت آن است ، یزید ، بعنوان خلیفۀ مسلمین و حاکم سیاسی وقت ، با تکیه بر جملۀ منسوب به پدرش معاویه که می گفت ؛ « الحق لمن غلب » ، یعنی ، حق با قدرت و با حاکمیت است و این حاکمیت ارتباطی به مشروعیت حقیقی نخواهد داشت ، و با تکیه بر قدرت و غلبه است که می توان مشروعیت برای حاکمیت ایجاد کرد و از عنوان  « خلافت » بعنوان لباسی مقدس که بر مجسمۀ قدرتِ خود پوشانیده بود ، به زیرکی خاصِ خودش استفاده می کرد ؟ ، ولی فرزندش ( یزید ) ، برخلاف پدرش ، بی توجه به ظرافتهای سیاسی لازم از قدرتِ به ارث رسیده و با نظر به تربیت بدوی و ضداسلامی ، بی محابا و با تکیه بر فلسفۀ حکومتیِ مذکور ، اقدام به گرفتن بیعتِ اجباری از امام حسین(ع) و تعقیب کاروان عاشورا می کرد ، یزید با تکیه بر پایه های فراهم آمده از زیرکیِ معاویه و با تبلیغ این نظریه که خروج بر حاکمِ وقت غیر مشروع و اقدام علیه دین الهی است ، اقدام و قیامِ امام حسین(ع) را مشمول این تِزِ به ظاهر اسلامی طرح و بر اقدامات خود لباس مشروعیت می پوشید ، فلسفۀ حکومتی که تمامی سیاستمدارانِ تاریخ با تکیه بر آن ادامۀ حیات داده بودند و در آن مقطع زمانی ، نوبت به یزید رسیده بود ، با این تفاوت که یزیدابن معاویه در مدیریت این فلسفۀ سیاسی اهلیت لازم را نداشت ؟

         پیچیدگی و اهمیّت مطلب در بررسی موضوع ، در ظرف زمانی خودش و تا حال که از سوی اندیشمندان و سیاسیونِ پیرو مکتبِ ابوسفیان ، امویان ، عبّاسیان تا پیروان ماکیاولی و وهّابی و …  و یا اندیشمندانی که بنظر ، بی غرضانه و احیاناً دوستدارانِ مکتب رسول الّله(ص) ، که از روی سادگی یا بی غرضی و احیاناً از روی دلسوزی و پیراستن نهضت بزرگ حسینی(ع) از شبهاتِ به اصطلاح سیاسی و یا …  طرح پرسش کرده اند ، هر دو طیف ؛ به عمد و سهو ، غباری بر شفّافیّت این نهضت بزرگ و این مدیریّت استراتژیک امام حسین(ع) پاشیده اند ، پرسشهایی از قبیل اینکه : دعوای بین حسین(ع) و یزید ، دعوایی بین قوم و فامیل بوده ؟ چیزی شبیه انتقام گرفتن از طرف مقابل ؟ جنگ بین طرفین برای تصاحب قدرت و حکومت بود و …  ، سئوالاتی از این دست ، چه بطور آگاهانه و چه از روی سهل انگاری ، نه تنها هیچ کمکی به بررسی واقعگرایانه و روشن کردن بی غرض نهضتِ امام حسین(ع) نمی کند و نکرده ، بلکه تأمین اغراض سیاسیِ طرّاحان آن ، که از ابتدا در سرکوبی نهضت و رسالتِ رسول اکرم(ص) تردیدی بخود راه نداده اند .

         نگاهی به واقعیّات زندگی فردی و اجتماعی امام حسین(ع) که تربیت یافتۀ صاحب اصلی مکتب ، یعنی شخص پیغمبر اکرم(ص) ، که در عصمت و طهارتِ آن شخصیّت هیچ یک از فرق اسلامی تردیدی ندارند و اخبار و روایاتی که تا زمان قیام از آن حضرت بدست نسل کنونی رسیده ، حاکی از شهرت ، متانت ، هوش و اقتدار و اندیشۀ عمیق سیاسی وی را بیانگر است ، اگر همۀ موارد مذکور را در این نوشتار بتوان طرفدارانه و از روی احساساتِ نویسنده فرض کرد ، لیکن ، نگاهی به قیام امام حسین(ع) از آغاز ، یعنی موقع خروج از مدینه تا آغاز درگیری نظامی ، واقعیّتی است انکار ناپذیر و اگر بیانات آن حضرت در مدینه و در موقع خداحافظی با مزار مطهّرِ جدّ بزرگوارش – پیغمبراکرم(ص) –  تا موسم حج و تا شب عاشورا ، بیانگر این مطلب است که ، آن حضرت از سرنوشت خود ، خانواده و همراهانش باخبر بوده و کاروانیان را از سرنوشتشان آگاه می کرده که در این رویارویی ، از زندگی دنیوی و رسیدن به حکومت و تصاحب قدرت خبری نخواهد بود ! ؛ از شخصیّتی چون حسین(ع) ، در محاسباتِ زودگذر ، بعید بود که ، هم از سرنوشت کاروان بطور آشکار و با استناد به روایاتِ جدّ بزرگوارش –  پیغمبراکرم(ص) –  خبر دهد و از طرفی خانوادۀ خود را به میدان نبرد هدایت کند ؟ مگر اینکه موضوع ، در حلقۀ مدیریتی حسین(ع) از منظر دیگری مورد ارزیابی قرار گیرد ؟

         یافتن پاسخی قانع کننده به انواع سئوالاتِ عمدی و سهل انگارانه در بررسی این حلقۀ مدیریتی امام حسین(ع) است که بفهمیم ، آیا امام حسین(ع) برای احیای دین جدّش – پیغمبراکرم(ص) –  یعنی در احیای اصل و اساس دین مقدس اسلام ، در ترویج معارف دین و مبارزه با انحرافات و بدعتها ، یعنی منکرات حاکم ، می توانست در موضع منتقد صِرف ، نظاره گر استحکام پایه های باطل در لباس و در سوء استفاده از حق باشد ؟ .

         امام حسین(ع) ؛ بعنوان سردمدار خط فکری اسلام اصیل و بعنوان پیشوایی که به نصّ صریح از پیغمبراکرم(ص) مورد وثوقِ همۀ موافقین و مخالفین خود بود ، با استناد آیات الهی اقدام موثّر می کرد ؟ اینکه ، آن حضرت ، در زمان حضور سیاسی معاویه دست به قیام نزده و در موضع انتقاد باقی مانده ، دلیلی جز هوش بالای سیاسی و مدیریتی آن حضرت نداشته که ، موضوع  «زمان » را در محاسبات خود لحاظ کرده و حادثۀ عاشورا نشان داد که ، استفاده از عنصر زمان فرا رسیده بوده است .

         می توان ادّعا کرد ، موضوع بیعت و امتناع آن حضرت و متعاقب آن خروج از مدینه ، بهانه ای بوده جهت قیام ، صحت این نظر را می توان از کلام آن حضرت در حرم مطهّر پیغمبر اکرم(ص) در مدینه بخوبی استناد کرد ، قیامی که برای همیشۀ تاریخ شیوه ای نوین در مبارزه علیه هرگونه استبداد و انحراف را پایه گذاری کرد ، فلذا ، با توجه به عظمت تاریخی و همه بُعدی آن ، فاجعۀ کربلا و خلق عاشورا نیز به همان بزرگی بود و همین باعث ماندگاری و شعله ور شدن آن در گذر زمان شده است .

         در این حلقۀ مدیریتی ؛ امام حسین(ع) ، برای حاکمیت اموی نه تنها باعث به زیر سئوال بردن مشروعیت کذایی که اتفاقاً بر پایه های ظاهریِ دین بنا شده بود ، یعنی اطاعت از حاکم اسلامی منهای برحق بودن یا نبودن آن ، بلکه برای همیشۀ تاریخ مشروعیت حاکمیت را بر مبنای درست آن تبیین کرد ، استراتژی و تاکتیک مبارزه با تفکر غیر دینیِ و دیکتاتورمأبانۀ « حق با قدرت » است را راهنما شد ، اعجاز در اقدام امام حسین(ع)؛ این که گذشت زمان دایرۀ شمولیتِ مبانی قیام عاشورا و حلقه های مدیریتی حسین(ع) را برای همۀ ملل توسعه داد ، جالب است که فرهنگ عاشورا و وارد کردن این حلقه از مدیریت حسینی(ع) در هر صحنه ای ایجاد انقلاب کرده و خواهد کرد ؟ ، نمونۀ بارز آن را می توان به مبارزۀ مردم هندوستان در رهایی از سلطۀ نظامی – سیاسی بریتانیای کبیر دانست ، نمونه هایی چون غلبۀ مردم ایران بر استبدادِ پهلوی و آنچه در جنگ سی و سه روزه ، حزب اللهِ لبنان در تحمیل شکست بر ارتش اسرائیل و آنچه در صحنۀ فلسطین اتفاق می افتد ، می توان نام برد ، باشد که استراتژی حسین(ع) در میان مبارزینِ مستضعف جهانی شناخته شده باشد ، که به همان میزان شاهد زوال نفوذ استکبار و لرزیدن و فرو ریختن پایه های استبداد خواهیم بود .

         عصر عاشورا ، سوّمین حلقۀ مدیریّت استراتژیکِ امام حسین(ع) در حالی به پایان می رسد که پیروز میدان نبرد در تاکتیک نظامی با حاکمیّت یزیدابن معاویه است ، پیروزی که ، معنی و مفهوم و عمق آن به همان نیم روز عاشورا محدود است ، لیکن در بُعد عملیاتی و استراتژیکی حلقۀ مدیریتی متّصل به قیام عاشورا ، به سرپرستی حضرت زینب(س) – خواهر بزرگوار امام حسین(ع) –  به شکل غیر قابل تفسیر و باوری علیه حاکمیت جور با استحکام بیشتر و در شکلی نوین آغاز می شود ؟ و در همین دیدگاه بود که آن شیرزن دشت نینوا – زینب(س) – خطاب به یزید با شدّت و استحکام غیر قابل باور می فرمود « ما رأیت الّا جمیل » ( هر چه دیدیم زیبایی بود ) ، برای پیروز میدانِ نبرد – ابن زیاد –  توجیهی بیش نبود ، ولی بیان حقیقتی بود از زبان سرپرست جدید در هدایت مدیریت نوین استراتژیک .

نتیجه؛

محدود شدن و یا محدود کردن تراژدی عاشورا به دهۀ اول محرم و حتّی به اربعین، خطای استراتژیک است! زندگی، مدیریت و افکار منتهی به عاشورا با همۀ افراد و ابعاد راهبردی از سرِ اختیار نیست؟ راهبردی لازم و ساری بایستی باشد، تا در تفسیر و تحلیل انقلاب اسلامی و حرکت های آزادی خواهانه به بیراهه نیفتیم، و این مطلب روزنه ای است در این مسیر.

  • این مطلب نخستین بار در۱۸دیماه۱۳۸۷ش(۱۰محرم۱۴۳۰) در وبلاگ شخصی ام  نوشته و منتشر شده.

 

Rating: 3.0. From 2 votes.
Please wait...

درباره ی ذوالفقار صادقی

همچنین ببینید

گزینه‌های راهبردی ایران در قبال «تجزیه طلبی کردستان عراق»

نگاه نو – آنچه در منطقه کردستان عراق و توسط آقای بارزانی اتفاق افتاد و ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code