خانه / مقالات / عفو و بخشش از دیدگان اسلام

عفو و بخشش از دیدگان اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

عفو و بخشش از دیدگان اسلام

مقدمه؛

مسئله فضیلت عفو و بخشش و نکوهش انتقام و کینه‏توزى، در ادیان آسمانى به ویژه در قرآن مجید و روایات اسلامى، بازتاب وسیعى دارد که حاکى از اهمیت آن است. عفو و گذشت امری ارزشی و هنجار و رفتاری پسندیده و نیکوست. عمل به رفتار هنجاری عفو گذشت موجب می شود تا انسان درنوعی آرامش خاص خود قرارگیرد که نمی توان آن را از راهی دیگر کسب کرد. از این رو بزرگان دین گفته اند که در عفو و گذشت، لذتی است که در انتقام نیست. شاید بتوان گفت که ریشه شیرینی عفو و گذشت، بهره مندی شخص از مهر و رحمت الهی است که پس از عفو و گذشت از خطای دیگری نصیب شخص می شود.

واژگان کلیدی؛ عفو و بخشش، کینه توزی، فضیلت، انتقام، قرآن کریم، علی(ع)، آثار عفو، امام صادق(ع)، مصادیق عفو، عفو مضرِّ، خطاکار.

عفو و بخشش از دیدگاه اسلام؛

خداوند هم در قرآن خود را بر این خصلت ستوده است :انَّ اللهَ کانَ عفُوّا غفورا(۱).«خداوند،بخشنده و آمرزنده است».انَّ اللهَ کان عفوّا قدیرا(۲).«خداوند، آمرزنده و توانا است ».خداوند در عین قدرت کامل ، اهل گذشت و اغماض است . عفو در جایى معنا و مفهوم پیدا مى کند که فرد قادر بر انتقام باشد، اما اغماض و گذشت کند.حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مى فرمایند: مَن عَفى عَنِ الجَرائمِ فقَد اءَخَذَ بِجوامِعِ الفَضلِ(۳).«کسى که زشتى هاى دیگران را ببخشد، به همه فضیلت ها دست یافته است ».یعنى خصلت اغماض و گذشت ، خصلتى اخلاقى است که بسیارى از ملکات اخلاقى در آن نهفته است :العَفوُ اءحسنُ الاحسَانِ(۴).«عفو، زیباترین چهره انسان است ».العفوُ تَاجُ المَکارمِ(۵).«عفو، سرلوحه همه کرامت هاى اخلاقى است ».حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام مى فرمایند:تَجاوَز معَ القُدرَهِ و اَحسِن معَ الدَّولَهِ تَکمُل لکَ السِّیادَهُ(۶).«در حال برخوردارى از قدرت ، عفو و اغماض کن و در حال مکنت ، اهل احسان باش که بزرگوارى با این دو خصیصه به کمال مى رسد».حضرت در روایتى دیگر مى فرمایند:العفوُ زَکوهُ الظَّفَرِ(۷).«عفو، زکات پیروزى است ».اگر افراد جامعه داراى چنین خصلتى شوند، اگر کسى هم در حق آنها بدى کرد – چه در مقام عمل و چه در مقام قول و زبان – اغماض و گذشت مى کنند. در این صورت نتایج بسیار مطلوبى حاصل خواهد شد؛ در چنین جامعه اى ریشه همه بدى ها کنده مى شود، در عوض صفا، پاکى ، مهربانى و مودت حاکم مى شود.در مباحثى که در «حق متخاصمین »داشتیم – حق کسى که علیه انسان اقامه دعوا مى کند یا کسى که انسان علیه او اقامه دعوا مى کند – اولین توصیه امام سجاد علیه السلام به دو طرف دعوا این بود که راهى بگشایند تا ریشه دعوا و اختلاف خشکانده شود تا این بیمارى در شکل هاى دیگر بروز و ظهور نداشته باشد. اما اگر علت بیمارى از بین نرود و درمان نشود، بعد از مدتى به صورتى دیگر رخ مى نماید. نه تنها تلاش امام سجاد علیه السلام ، بلکه تلاش همه بزرگان دین و توصیه هاى اخلاقى این است که ریشه همه زشت کارى ها و افعال و حرکات ناپسند در خلق و خوى انسان ها از بین برود. در سوره مبارکه حجرات هم مى خوانیم :و ان طائِفتَانِ مِنَ المؤ منین اقتَتَلوا فاءَصلِحوا بَینَهما فان بَغَت احدَاهما على الاءُخرى فقَاتِلوا الَّتى تَبغِى حتَّى تَفِى ءَ الى اءَمرِ اللهِ فان فاءت فاءَصلحوا بینَهما بالعَدلِ و اءَقسطوا انَّ اللهَ یُحبُّ المُقسطینَ(۸).«هرگاه دو گروه از مؤ منان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهید و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد و هرگاه بازگشت و زمینه صلح فراهم شد، میان آن دو به عدالت ، صلح برقرار سازید و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست مى دارد».براى از بین رفتن زمینه گناه و کج روى ، باید عدالت برقرار کنند؛ چرا که اگر عدالت حاکم شود، ریشه بیمارى از بین خواهد رفت . اگر چه در مکتب حقوقى اسلام ، انتقام و قصاص ، حق کسى است که مورد ستم قرار گرفته ، ولى در بسیارى از موارد کدورت و زنگار بر دلها باقى مى ماند و ممکن است روزى آن عقده در نسل هاى بعد طغیان کند و دوباره مفسده به وجود بیاورد. اگر عفو و اغماض پیشه کرد، اساس بدى و بدکارى درمان شده است . قرآن مى فرماید:خُذِ العفوَ واءمُر بالعُرفِ و اءَعرِض عنِ الجاهلینَ(۹).«به هر حال با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر، و به نیکى ها دعوت نما، و از جاهلان روى برگردان و با آنان ستیزه مکن ».این آیه به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم توصیه مى کند که عفو را ملاک عمل قرار دهد و از افراد جاهل اعراض کند؛ چون بسیارى از بدى ها از روى جهالت و نادانى رخ مى دهد. در آیه شریفه دیگر مى فرماید:والکاظِمینَ الغَیظَ والعافینَ عنِ النَّاسِ واللهُ یحبُّ المحسنینَ(۱۰).«آنها خشم خود را فرو مى برند و عفو و اغماض مى کنند و خداوند محسنین را دوست دارد».این دو عمل که باید بر یکدیگر مترتب باشند، یکى نیستند؛ کظم غیظ و فرونشاندن خشم با عفو به دو مفهوم است ؛ عفو بر کظم غیظ مترتب است !این از شؤون انسان هاى محسن و نیکوکار است . هر کسى که کظم غیظ مى کند و مجرم را عفو مى کند، محسن است . خداوند هم انسان هاى محسن و نیکوکار را دوست دارد.نکته آخر این که دستورات اخلاقى مکتب انسان ساز اسلام ، حتى براى کسى که در حق دیگرى بدى مى کند، حقوقى را به رسمیت شناخته است . این از لطایف موازین اخلاقى اسلام است که در هیچ مکتب حقوقى دیگر یافت نمى شود که براى کسى که جرمى در حق انسان مرتکب مى شود و ستمى بر انسان روامى دارد، حقى قائل شده باشند. امام علیه السلام در ادامه به آیه شریفه اى استدلال فرموده اند که :و لَمَنِ انتَصَرَ بعدَ ظلمهِ فاءُلئکَ ما علیهم مِن سبیل (۱۱).«و کسى که مورد ظلم واقع شده ، اگر یارى بطلبد، بر او ایرادى نیست ».و یا در آیه اى دیگر مى فرماید:و ان عاقَبتُم فعاقِبوا بِمِثلِ ما عُوقِبتم به و لَئِن صَبَرتُم لهوَ خیر للصَّابرینَ(۱۲).«هرگاه خواستید مجازات کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید و اگر شکیبایى کنید، این کار براى شکیبایان بهتر است ».امام علیه السلام در این بیان خود، به صفت اغماض و گذشت اشاره مى کنند که خداوند متعال نیز خود را بدان ستوده است .

آثار عفو و اغماض؛

عفو و اغماض سه اثر به همراه دارد: برخى از این آثار براى جامعه است ؛ برخى دیگر براى فردى است که عفو مى کند؛ و برخى دیگر متوجه کسى است که عفو مى شود. اما آثارى که براى عفوکننده به همراه دارد:المُبادَرَهَ الى العَفوِ مِن اءَخلاقِ الکِرامِ(۱۳).«سرعت گرفتن به عفو و اغماض از خصلت افراد کریم و بلندمرتبه است ».در روایت دیگرى از امام صادق علیه السلام سؤ ال مى کنند: مکارم اخلاقى چیست ؟ حضرت یکى از مصادیقى که برمى شمرند عفو و اغماض ‍ است :العفوُ عمَّن ظَلَمَکَ(۱۴).«به آن که به تو بدى مى کند نیکى کن ؛ و آن را که بر تو جنایت مى کند ببخش ».اگر مى خواهى به عالى ترین مراتب کرامت دست یابى ؛ به جاى انتقام به او احسان کن . آثار دیگرى که بر عفو و اغماض مترتب است نکته اى است که در روایت زیر نهفته است :اغتَفر زَلَّهَ صَدیقکَ یُزکّک عدوُّکَ(۱۵).«اگر از لغزش و خطاى دوست خود درگذرى و او را ببخشایى ، دشمن نیز حکم به پاکى تو خواهد داد».یعنى غیر از این که انسن از نظر روحى تقویت مى شود، حسن اجتماعى دیگرى نیز براى او دارد و آن این که دیگران نیز حکم به پاکى و سلامت نفس او مى کنند.اقبَل اءَعذَرَ النّاس تَستمتِع باِخائِهم وَالقَهُم بالبِشرِ تُمِت اءضغانَهُم (۱۶).«عذرخواهى مردم را بپذیر تا شاهد برادرى آنها باشى و با روى گشوده با آنان برخورد کن تا کینه آنها را از بین ببرى ».انسان وقتى اهل عفو و گذشت باشد، از منافع برادرى و اخوت کسانى که به او بدى کرده اند، بهره مند مى شود؛ یعنى وقتى کسى که به انسان بدى مى کند ببیند بدى او را جبران نکرد، شرمسار مى شود و در مقام جبران این خوبى برمى آید.حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مى فرمایند:تَجاوَز عنِ الزَّلَلِ و اءَقلِ العَثَرَاتِ تُرفعُ لکَ الدَّرجاتُ(۱۷).«از لغزش ها درگذر و اشتباهات را نادیده انگار تا منزلت بلندى بیابى»این اثر وضعى گذشت و اغماض است که فرد در دنیا صاحب رتبه هاى اجتماعى مى شود. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مى فرمایند:اغتَفر ما اءَغضَبَکَ لمَا اءرضَاکَ(۱۸)«براى چیزى که تو را – در آینده – خشنود خواهد ساخت ، آنچه که تو را به خشم مى آورد ببخش ».همان طور که دوست داریم خداوند متعال گناهان و جرایم ما را ببخشاید، شما نیز در برابر خطاهاى یکدیگر، بگذرید و صبر پیشه کنید که صبر براى صابران بهتر است . امام سجاد علیه السلام هم به این آیه استدلال فرموده اند که مى فرماید:و لَئِن صَبَرتُم لهوَ خیر للصَّابرینَ(۱۹).«اگر شکیبایى کنید، این کار براى شکیبایان بهتر است ».بنابراین آیه ، اگر انسان بر زشتى صبر کند، بهتر است . این بهتر بودن هم در دنیا است و هم در آخرت ؛ یعنى وعده الهى است که اگر انسان در این دنیا از کسى که به او بدى کرده ، بگذرد، خدا هم در قیامت گناهان او را مى بخشد. عفو و گذشت براى آن شخصى که مرتکب گناه شده است آثارى به همراه دارد.شخصى که مرتکب خطا و اشتباه مى شود، چه بسا در اثر عفو و بخشش ، از بدرفتارى پشیمان و نادم شود. در روایات حوادث فراوانى ذکر شده و کسانى که بر جسارت به معصومین علیهم السلام و بزرگان ما اصرار داشته اند، منش ایشان در اغماض از خطاها، باعث هدایت آنها شده است .عفو و بخشش در سیره پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤ منین علیهالسلام یکى از مصادیق بسیار روشن بخشش ، حرکتى بود که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم پس از فتح انجام دادند. مشرکان مکه در طول سیزده سال زشت ترین رفتار و بالاترین جنایات را در حق رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمانان روا داشتند. آنها را سه سال در شعب ابى طالب زندانى کردند. خاى تاریخ نوشته است که در آن ایام ، گاه پوست بعضى از حیوانات را آرد مى کردند و از آن غذا فراهم مى کردند. اما وقتى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم وارد مکه شدند، فرمودند:ما تَرَونَ اءنّى فاعل فیکم ؟ قالوا: خیرا، اءخ کریم و ابنُ اءخ کریم ، قال : اذهَبوا فاءنتُم الطُّلَقاءُ(۲۰).شما گمان مى کنید من با شما چه خواهم کرد؟ مردم مکه با شناختى که از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم داشتند، با این که مشرک بوده و ستم کرده بودند و بارها به جنگ با رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم برخاسته بودند و واقعه احد و خندق را آفریده بودند، در پاسخ گفتند: آنها در شخصیت حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم این بزرگوارى را یافته بودند.بنابراین ، پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: بروید، همه شما آزادید. سیره اهل بیت علیهم السلام چنین بود که با عفو و بخشش ، باعث ندامت و پشیمانى دشمنان مى شدند.در نمونه دیگر، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بعد از جنگ جمل که آن همه فجایع به وجود آمد و آن همه کشتار بین دو طایفه از مسلمانان رخ داد و جمعیت بسیارى از سپاه امیرالمؤ منین علیه السلام و سپاه عیاشه کشته شدند، وقتى حضتر وارد بصره شدند، فرمودند:نَظُنُّ خَیرا و نَراکَ قد ظَهَرتَ و قَدَرتَ فان عاقَبتَ فقد اجتَرَمنا ذلک ، و ان عَفَوتَ فالعفوُ اءحَبُّ الى الله تعالى ، فقال : قد عَفَوتُ عنکم فایّاکم والفتنَهَ(۲۱).«ما به تو گمان نیک داریم و حال که پیروز شدى و قدرت در دست توست اگر ما را عقوبت کنى ، ما مستحق کیفریم و اگر بخشش کنى ، نزد خداوند متعال پسندیده تر است . حضرت فرمودند: شما را بخشیدم پس دیگر گرد فتنه نگردید».این دو واقعه ، نمونه اى است از روش پسندیده بخشش از دو شخصیت عظیم که به یقین نمى تواند بدون حکمت باشد، شاید حکمت آن آثار و فواید شخصى است براى خود این بزرگواران و یا براى افرادى که مورد عفو واقع شده اند و مى تواند داراى آثار مفید اجتماعى هم باشد. اولین اثر روشن و آشکار این عفو و اغماض رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم این نکته است که در سوره نصر به آن اشاره شده است :اذَا جاءَ نصرُ اللهِ والفَتحُ  و رَاءَیتَ الناسَ یدخُلونَ فى دینِ اللهِ افواجا(۲۲).«هنگامى که یارى خدا و پیروزى فرا رسد، ببینى مردم گروه گروه وارد دین خدا مى شوند».مردم ، فوج فوج و دسته دسته وارد دین شدند و اسلام را پذیرفتند و به توحید و یگانگى خدا شهادت دادند و رسالت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم را قبول کردند.شاید در مکه کمتر خانواده اى به دشمنى با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نپرداخته بود. بر اساس قواعد شرعى جنگ ، حضرت مى توانست فرمان قتل عام آنها را صادر کند؛ مخصوصا که مسبوق به سوابق دشمنى و کینه دیرینه هم بودند، اما حرکت بزرگوارانه رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم باعث شد که همه مردم به دین گرایش پیدا کنند. اساسا، پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم ، پیغمبر رحمت است و هرگز براى انتقام جویى و کینه توزى مبعوث نشده ، بلکه براى هدایت و ارشاد مردم آمده است . رسالت او نسل کشى و از بین بردن انسان ها به عنوان ضدیت با اسلام و دشمنى با رهبر اسلام نبود.قَل یا اءَیُّها النَّاس انِّى رسولُ اللهِ الیکُم جَمیعا(۲۳).«بگو: اى مردم ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم ».او وظیفه رسالت و ابلاغ پیام دارد؛ حتى وظیفه دارد کسانى را که مستعد پذیرش هستند و عداوت به خرج مى دهند، با استفاده از قوه قهریه ، مستعد کند و زمینه لازم را براى هدایت آنها فراهم کند. که در این صورت آنها اجازه استفاده از شمشیر و قوه قهریه را به خود نمى دهند.اشاره به این نکته خالى از لطف نیست که توصیه به عفو کسانى که بدى مى کنند و مرتکب زشتى در گفتار یا کردار مى شوند، توصیه اى اخلاقى است و موضوع قصاص نیز فرمان دیگر الهى است که در قرآن نیز به آن اشاره شده است :و لکُم فى القِصَاصِ حیَاه یا اءُولى الاَلبابِ(۲۴).«براى شما در قصاص ، حیات و زندگى است ، اى صاحبان خرد!».بر اساس این آیه ، قصاص موجب حیات است . با دقت بیشتر در آیات مى توان فهمید اگر کسى مرتکب قتل انسان دیگرى شود، از نظر قانون کیفرى اسلام قصاص او قتل است . حال چگونه مى شود که از قتل ، تعبیر به حیات شود؟ در جواب این سؤ ال مى گوییم که به صورت طبیعى جلوگیرى از قانون شکنى ، حرمت شکنى ، تجاوز از حدود و وظایف و مقررات ، براى همه انسان ها و زندگى آنها آرامش و آسایش به ارمغان مى آورد که این عین حیات و زندگى است ؛ گرچه همین آیات به عفو و اغماض هم سفارش ‍ فرموده است باید به این نکته توجه کرد که قصاص ، قانون الهى است ، اما عفو و گذشت از کرامت ها و سجایاى اخلاقى . در بعضى از مباحث گذشته به این نکته اشاره کردیم که گاهى ، مساءله قانون است ، و گاهى کرامت اخلاقى . هر یک از این دو بستر خاص خود را دارد. قانون آن است که همگان از آن نفع ببرند و عمل به آن نیز براى همه مقدور باشد، اما کرامت هاى اخلاقى مثل ایثار یا بخشش ، قانون مند نمى شود و تحت ضابطه اى خاص نمى گنجد؛ چرا که اگر قانون مند شود و فرد بر اساس قانون و ضابطه به آن مبادرت کند، دیگر ایثار و یا بخشش نخواهد بود و تکامل معنوى لازم را به همراه نخواهد داشت .در مورد عفو و اغماض هم مى توانیم چنین قضاوتى داشته باشیم . چه بسا همه روحیه ها پذیراى روح عفو و اغماض نباشد که در این موارد موضوع عدل در جاى خود محفوظ است .همه سخن این است که در مسائل شخصى و اجتماعى ، در کنار قانون ، سعى بر احیاى کرامت هاى اخلاقى شده است ؛ که اگر در جامعه اى کرامت هاى اخلاقى فراگیر شود، آثار بسیار ارزشمندى در پى خواهد داشت .در بحث فعلى ، همان گونه که به انسان خاطى و مجرم توصیه مى شود که دست از ارتکاب جرم بردارد، به کسى هم که مورد ستم قرار گرفته ، توصیه مى شود عفو و اغماض پیشه کند؛ چرا که صرف نظر از آثار اجتماعى ، آثار شخصى و فردى بسیارى براى عفوکننده در بردارد. در روایتى که «محجّه البیضاء»از منافع عامه نقل کرده است آمده که : خداوند متعال به یوسف علیه السلام فرمود:بِعَفوِکَ عن اخوَتکَ رَفَعتُ ذِکرَکَ فى الذَّاکرینَ(۲۵).«به خاطر این که تو از برادرانت گذشت کردى ، ما هم یاد تو را در میان مردم دنیا زنده نگه داشتیم ».مقام و منزلت یوسف که از قعر چاه و بردگى و کج زندان به قدرت و سلطنت ظاهرى دست پیدا کرد، به صورتى بود که همان افراد ظالم ، نیازمند او شدند. این به خاطر عفو و بخشش یوسف بود. سپس قرآن به ترسیم لحظه هایى مى پردازد که برادران یوسف نزد او آمدند و با اقرار به خطا و اشتباه خود از او طلب بخشش کردند.

عفو و بخشش ائمه اطهار علیهم السلام؛

شاید برخى بپندارند ماجراى عفو مردم مکه وسط رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و عفو اهل بصره و اصحاب جمل به وسیله امیرالمؤ منین علیه السلام به دلیل آثار اجتماعى آن بوده است ؛ چرا که آن حضرات زمامدار حکومت بودند و براى آنها توسعه دایره حکومت و جمعیت مسلمانان و مؤ منان مورد نظر بوده است ، اما تحقیق نشان مى دهد که سایر اولیاى دین که حکومت ظاهرى هم براى آنها حاصل نشد، شیوه و روش ‍ اغماض و گذشت از افراد خاطى و مجرم را پیشه کردند.بارها در زندگى امام مجتبى علیه السلام این اتفاق ثبت شده است که با وجود اقتدار حضرت در مدینه اگر کسى جسارتى مى کرد گرچه مى توانستند او را تادیب کنند، اما هرگز چنین اتفاقى نیفتاد.تاریخ درباره سیدالشهداء علیه السلام نقل مى کند که وقتى به آن حضرت جسارت مى کردند، پاسخ و حتى نگاه آن بزرگوار به این اشخاص بدزبان ، لبریز از عاطفه و رافت بود:فَنَظرَ الىَّ نظَرَ عاطِف رؤوف (۲۶).«به من نگاهى مانند نگاه انسان عطوف و رئوف کردند».درباره امام سجاد علیه السلام نقل کرده اند: حضرت به طرف مسجد مى رفت ، کسى حضرت را دشنام داد؛ غلامانى که همراه حضرت بودند، قصد کردند او را تادیب کنند، حضرت فرمودند:دَعُوهُ فانَّ ما خَفىَ منَّا اءکثَرُ ممَّا قالو ثمَّ قال له : اء لکَ حاجه یا رجل ؟ فَخَجِلَ الرَّجلُ فاءعطاهُ ثوبَهُ و اءمَرَ له باءلفِ درهم فانصَرَفَ الرّجل صارخا یقول اءشهدُ انَّکَ ابنُ رسولِ اللهِ صلى الله علیه و آله و سلم (۲۷).«آنچه او از ما نمى داند بیش از آن چیزى است که گفت . سپس فرمودند: اى مرد آیا نیازى دارى ؟ مرد شرمسار شد پس امام علیه السلام لباسشان را به او بخشیدند و دستور دادند که هزار درهم به او داده شود. آن مرد در حالى از امام علیه السلام جدا شد که فریاد مى زد: شهادت مى دهم که تو فرزند رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم هستى ».این سیره و خصلت همه ائمه علیهم السلام بوده و شبیه آنچه ذکر شد در زندگى پربرکت این حضرات به دفعات اتفاق افتاده است .

در این جا تذکر این نکته ضرورى است که در جامعه ما کسانى پیدا مى شوند که به جاى آرام کردن و تشویق فرد به عفو و اغماض به بهانه تحقیر نشدن و تنبیه ، وى را وسوسه مى کنند که مجرم و خطاکار نبخشد. معمولا این وسوسه ها از ناحیه کسانى است که از ستم کننده ، نفرتى دارند و اکنون زمینه فراهم شده تا از او انتقام بگیرند؛ منتها چون وسیله ، شهامت و جرات ندارند، شخص دیگرى را واسطه قرار مى دهند. یا اساس افرادى اند که ذاتا لئیم و فرومایه اند و دنبال ماجراجویى و حادثه اند.در روایتى آمده است که روزى امیرالمؤ منین علیه السلام از جایى عبور مى کردند، دیدند مردم جمع شده اند، سؤ ال کردند که این اجتماع براى چیست ؟ ظاهرا حادثه اى اتفاق افتاده بود که به سمع حضرت رساندند. حضرت فرمودند:لا مَرحَبا بِوُجوه لا تُرى الا عندَ کلِّ سوء(۲۸).«در آرامش مباد چهره هایى که فقط هنگام فتنه ها دیده مى شوند».بنابراین روایت ، اگر در اجتماعى حادثه اى اتفاق افتاد، باید در خاموش ‍ کردن و از میان بردن ریشه فتنه کوشید. اما برخى افراد با وسوسه شخصى که مورد ستم واقع شده ، او را به انتقام تشویق و ترغیب مى کنند. نقل شده است ، شخصى به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شد و عرض ‍ کرد:انَّه قد وَقَعَ بینى و بینَ قوم مَنازَعَه فى اءمر و انِّى اءُریدُ اءن اءترُکَه فیُقالُ لى : انَّ تَرکَکَ لهُ ذُلّ، فقال علیه السلام : انَّما الذَّلیلُ الظَّالم (۲۹).«بین من و جماعتى نزاعى رخ داده است و من میل دارم این منازعه و اختلاف را رها کنم ؛ ولى به من مى گویند که کنار کشیدن تو از این دعوا و منازعه براى تو ذلت و خوارى به بار مى آورد. حضرت فرمودند: خوار و ذلیل کسى است که ستم کند».منظور حضرت این بوده است که ظالم ذلیل است و اگر تو نیز با تعقیب این منازعه در زمره ظالمان قرار گیرى ، ذلیلى ، نه آن که مورد ستم واقع شده است .اگر این سخنان ارزشمند، سرلوحه زندگى اجتماعى همه افراد بشر قرار گیرد، بسیارى از منازعات از بین خواهد رفت . این از واقعیات زندگى است که در همه منازعات سیاسى و اختلافات اجتماعى و حتى شخصى ، افراد از بعضى ماجراها خسته شده ، احساس تکدر روحى مى کنند؛ اما به آنها القا مى شود که اگر از این ماجرا کنار بکشید، متهم به شکست و حقارت خواهید شد؛ در حالى که واقعا چنین نیست .اگر انسان بداند ترک کردن صحنه یک منازعه و اختلاف ، سلامت دنیوى و اخروى او را تضمین مى کند، باید چنین کند زیرا این یک الزام اخلاقى است .امام صادق علیه السلام فرمودند:انّما الذَّلیل الظَّالمُ.ذلیل تو نیستى که مى خواهى ماجرا و دعوا را خاتمه بدهى ؛ در صورتى ذلیل خواهى بود که به طرف دیگر، ظلم روا دارى .اساسا کظم غیظ یک فضیلت اخلاقى است و اغماض و گذشت هم کرامت اخلاقى دیگرى که هم در آیات کریمه قرآن و هم در روایات به آن توصیه شده است . در سیره اهل بیت علیهم السلام کظم غیظ، عفو و گذشت از جایگاه بسیار والایى برخوردار بوده است .نکته دیگر این که اگر قرار است فردى کیفر هم ببیند از روى غیظ، کینه توزى و انتقام جویى نباشد. کیفر باید بر اساس استحقاق فرد انجام پذیرد؛ نه این که شخص بخواهد براى آرام کردن شعله خشم و غضبش دیگرى را کیفر دهد. اگر چنین کند، کیفر او اجر اخروى و نتیجه دنیوى نخواهد داشت ؛ چون ممکن است بعد از مدتى آتش غضبش فروکش کند و پشیمان شود؛ اما اگر واقعا هدف و نیت او این بوده است که براى اصلاح نظام اجتماعى و تنبه مجرم ، او را کیفر دهد، داراى ارزش معنوى بوده ، نه تنها در دنیا و آخرت پشیمانى به بار نمى آورد، بلکه موجب اجر اخروى هم مى شود. رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در مورد اهمیت واقعه خندق فرمودند:بَرَزَ الایمانُ کُلُّهُ الى الشِّرکِ کلِّهِ(۳۰).«همه ایمان در مقابل همه شرک صف آرایى کرد».در این واقعه ، عمرو بن عبدود از پهلوانان عرب بود که امیرالمؤ منین علیه السلام با او رویارو شد و او را به زمین زد. وقتى حضرت آن دشمن قدرتمند را مغلوب کرد، او به امیرالمؤ منین علیه السلام اسائه ادب کرد. حضرت غضبناک شد و از روى سیه او برخاست و چند قدمى راه رفت ؛ دوباره براى کشتن او بازگشت . از حضرت سؤ ال شد: چرا در لحظه اول او را نکشتى ؟ حضرت فرمودند: آن وقت من غضبناک بودم و ترسیدم مبادا براى تشفى غیظ خود او را بکشم ؛ در الى که هدف من صرفا کیفر الهى بود(۳۱).گذشت و عفو از سنن اخلاقى و سیره دایمى معصومین علیهم السلام بوده که فقط در یک جا استثنا شده است و آن جایى است که عفو زیان آور باشد.رساله مبارکه حقوق طبق نسخه «خصال » تفاوت هایى با نسخه «تحف العقول » دارد. در خصال بعد از این که امام علیه السلام «و حقُّ مَن اءساءَکَ اءن تَعفوَ عنه » را بیان مى کنند، مى فرمایند:و ان عَلِمتَ اءَنَّ العفوَ عنه یَضُرُّ انتَصَرتَ(۳۲).«اگر در جایى مى بینید که عفو مضر است ، باید کیفر دهید».

مصادیق عفو و بخشش مضر؛

از مواردى که در روایات اشاره شده عفو زیان دارد و نباید شخص مجرم مورد عفو قرار بگیرد، جایى است که حریم احکام شرعى مورد تجاوز قرار بگیرد.مرحوم فیض در «محجه البیضاء» روایتى را از منابع عامه نقل مى کند که :ما انتَقَم رسولُ اللهِ صلى الله علیه و آله و سلم لنفسِه تطُّ الا اءن یصابَ حرمهُ اللهِ فیَنتقم (۳۳).«رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم هرگز به خاطر خود، از کسى انتقام نگرفت ؛ مگر جایى که به حریم الهى اهانت و به محرمات الهى تجاوز مى شد؛ در این صورت فقط به خاطر خدا و براى این که محدوده و حریم قانون محفوظ بماند، انتقام مى گرفت ».در روایتى از امیرالمؤ منین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:جازِ بالحَسَنَهِ و تَجاوَز عنِ السَّیِّئَهِ ما لم یکُن ثَلَما فى الدّین اءو وَهنا فى سلطانِ الاسلامِ(۳۴).«پاداش بده به کسى که به تو احسان کرده است و بگذر از جرم و گناه ؛ تا جایى که شکافى در دین پدید نیاید یا توهینى به عظمت اسلام نشود».اگر عفو و اغماض باعث شود که به محدوده قوانین دین تجاوز شود و این تجاوز تایید گردد، بخشش جایز نیست .در احکام فقهى و در باب حدود، این مساءله مطرح است که اگر با شهادت ، ثابت شود که جرم و گناهى صورت گرفته است ، باید در مورد فرد گناهکار، حد جارى شود، اما اگر این جرم با اعتراف و اقرار خود مجرم ثابت شود، حاکم شرع مخیر است که حد جارى کند، یا جرم را ببخشد(۳۵).حتى خداوند متعال در قوانین کیفرى ، و در «حدود الله » به خلاف «حق الناس » راه عفو و اغماض را بر روى مجرم نبسته و حتى به مجرم توصیه شده است که هیچ ضرورتى براى اظهار و اقرار و اعتراف نزد حاکم وجود ندارد؛ مجرم مى تواند قبل از این که نزد حاکم اعتراف کند، نزد خدا به گناه خود اعتراف کرده و از او طلب عفو کند؛ و خدا غفار و غفور است و او را مى بخشاید(۳۶).بعد از ذکر این مساءله فقهى برمى گردیم به اصل مطلب که در مواردى عفو ممکن است براى جامعه خسارت به بارمى آورد. در این صورت نباید عفو و اغماض کرد. مصادیق آن باید از روایات استخراج شود تا افراد کینه توز بهانه به دست نیاورند و از آن استفاده ابزارى نکنند.یکى از مواردى که به نظر مى رسد، عفو کار شایسته اى نیست و خسران و زیان به بار مى آورد، موردى است که در فرمایش امیرالمؤ منین علیه السلام آمده است :العفوُ یُفسدُ مِن اللئیمِ بِقَدرِ ما یُصلحُ مِن الکَریمِ(۳۷).«عفو انسان لئیم و فرومایه ، همان اندازه فساد به بار مى آورد که عفو انسان کریم و بزرگوار، فایده دارد».بنابر این روایت ، باید تشخیص داد که چه مجرمى شایستگى عفو دارد و خطاکارى مستحق مجازات است .لئامت ، پستى و فرومایگى از صفات رذیله اى است که در مباحث گذشته به تناسب درباره آن بحث کرده ایم . حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مى فرمایند:اللَّئیمَ لا یُرجى خَیرُهُ و لا یُسلَمُ مِن شرِّه و لا یومَنُ مِن غَوائلهِ(۳۸).«هرگز از انسان فرومایه امید خیرخواهى نمى رود و از شرش هیچ ایمنى و سلامت نیست و انسان از مصائبى که او به وجود مى آورد در امان نیست ».حال اگر لئامت و پستى از صفات ذاتى فرد است و همواره مرتکب جنایت مى شود، نباید او را بخشید؛ چرا که اغماض و چشم پوشى ، موجب تنبه او نمى شود.

قابلیت داشتن خطاکار براى بخشش؛

در فرمایش امام سجاد علیه السلام به این نکته تصریح شده است که عفو مى تواند ریشه رفتار و گفتار سوء را از بین ببرد؛ اما وقتى شخصیت و تربیت فرد بر اساس لئامت و پستى است عفو اغماض هم نمى تواند او را تربیت کند. بنابراین ، این جا محل عفو نیست . کسى که زبان ملاطفت نمى شناسد و زبان محبت و اغماض در او تاثیرگذار نیست ، تنها چیزى که مى تواند او را از رفتار و گفتار سوء بازدارد، زبان قدرت ، زور و کیفر است . بر این اساس ، بسیارى از مجازات هایى که در قوانین کیفرى اسلام مى بینیم از این نوع است .در احکام اسلام نکته ظریف دیگرى نیز وجود دارد که اگر کسى جرمى مرتکب شده است ، ابتدا حکم به تعزیر او مى شود. اگر مجددا آن جرم را تکرار کرد کیفر شدیدى براى او در نظر گرفته مى شود تا شاید تنبه پیدا کند، اما اگر براى مرتبه سوم و چهارم تکرار کند، این جا است که به عنوان عنصر فاسد و مضر اجتماع ، باید با او مبارزه شود و در برخى موارد به اعدام و قتل او حکم شده است .امیرالمؤ منین علیه السلام عبارتى دارند که از لطیف ترین کلمات این معلم بزرگ بشریت است :رُبَّ ذَنب مِقدارُ العُقوبَهِ علیهِ اعلامُ المُذنبِ به (۳۹).«چه بسا گناهانى که کیفر انجام دهنده آن این است که به او گفته شود: این گناه را انجام دادى ».بنابراین ، یکى از مواردى که نباید مجرم بخشیده شود، جایى است که وى در خطاکارى و اشتباه باقى بماند. چه بسا به انجام آن ترغیب شود و تجرى بر خطا و گناه پیدا کند.از موارد دیگرى که نباید شخص خطاکار مورد بخشش قرار بگیرد، جایى است که اگر گناهکار عفو شود، تصور خواهد کرد شخص قدرت کیفر دادن و انتقام ندارد؛ یعنى مومنى را متهم به عجز، ناتوانى و ذلت کند. در چنین شرایطى نیز از نظر عقلانى پسندیده نیست که انسانى خود را متهم به ذلت کند و ظالمى را مورد عفو و اغماض قرار دهد.حضرت در پایان این حق مى فرمایند که همه آنچه گفته شد درباره کسى است که از روى عمد به انسان بدى مى کند. بعد حضرت مى فرمایند: اگر تعمدى در کار نبود، مجاز نیستى که او را کیفر دهى . کیفر و انتقام وقتى است که شخص در ستمگرى و بدکارى تعمد داشته باشد؛ اگر بخواهى کسى را که تعمد نداشته کیفر دهى ، به عمد مرتکب خطا شده اى . بنابراین شایسته است با کسى که از روى اشتباه و خطا مرتکب بدى و اسائه ادب شده است ، رفق ، مدارا و ملاطفت پیشه کنى و حق انتقام جویى ندارى .

۱۹ دیماه ۱۳۹۵ – ذوالفقار صادقی

پی نوشت ها؛

۱- سوره نساء، آیه ۴۳٫ / ۲- سوره نساء، آیه ۱۴۹٫ / ۳- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۴۵، حدیث ۵۰۱۸٫ / ۴- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۴۴، حدیث ۴۹۹۸٫ / ۵- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۴۵، حدیث ۵۰۰۱٫ /۶- تصنیف غررالحکم ، ص ۳۴۲، حدیث ۷۸۱۸٫ /۷- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۴۵، حدیث ۴۹۹۹٫ / ۸- سوره حجرات ، آیه ۹٫ / ۹- سوره اعراف ، آیه ۱۹۹٫ / ۱۰- سوره آل عمران ، آیه ۱۳۴٫ / ۱۱- سوره شورى ، آیه ۴۱٫ / ۱۲- سوره نحل ، آیه ۱۲۶٫ / ۱۳- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۴۵، حدیث ۵۰۰۵٫ / ۱۴- کافى ، ج ۲، ص ۱۰۷، حدیث ۱٫ / ۱۵- تصنیف غررالحکم ، ص ۴۲۱، حدیث ۹۶۴۴٫ / ۱۶- تصنیف غررالحکم ، ص ۴۴۷، حدیث ۱۰۲۴۲٫ / ۱۷- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۴۶، حدیث ۵۰۵۵٫ / ۱۸- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۴۵، حدیث ۵۰۰۸٫ / ۱۹- سوره نحل ، آیه ۱۲۶٫ / ۲۰- سیره ابن هشام ، ج ۴، ص ۵۵٫ / ۲۱- بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۲۳۱، حدیث ۱۸۲٫ / ۲۲- سوره نصر، آیه ۱ و ۲٫ / ۲۳- سوره اعراف ، آیه ۱۵۸٫ / ۲۴- سوره بقره ، آیه ۱۷۹٫ / ۲۵- محجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۶۲٫ / ۲۶- تاریخ مدینه دمشق ، ج ۳، ص ۲۲۴٫ / ۲۷- بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۹۵، حدیث ۸۳٫ / ۲۸- تصنیف غررالحکم ، ص ۳۲۳، حدیث ۷۵۱۸٫ / ۲۹- مجموعه ورام ، ج ۱، ص ۱۳۳٫ / ۳۰- بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۲۱۵، حدیث ۲٫ / ۳۱- انوار نعمانیه ، ج ۱، ص ۵۲٫ / ۳۲- خصال ، ج ۲، ص ۵۷۰٫ / ۳۳- محجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۶۲٫ / ۳۴- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۴۵، حدیث ۵۰۱۴٫ / ۳۵- روضه البهیّه ، ج ۹، ص ۱۳۹٫ / ۳۶- روضه البهیّه ، ج ۳، ص ۹۱٫ / ۳۷- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۲۷۰، حدیث ۱۲۴٫/ ۳۸- تصنیف غررالحکم ، ص ۲۶۱، حدیث ۵۵۷۹٫ / ۳۹- تصنیف غررالحکم ، ص ۱۸۸، حدیث ۳۶۰۰٫

منبع؛

Rating: 1.0. From 2 votes.
Please wait...

درباره ی ذوالفقار صادقی

همچنین ببینید

اطلاعات و امنیت در چشم اندازی پرتلاطم:

اطلاعات و امنیت در چشم اندازی پرتلاطم: نگاه نو – این مقاله ترکیب و تلفیق ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code