بسم الله الرحمن الرحیم
ریشههای بحران در کردستان:
مقدمه:
به دعوت یکی از فرماندهان پیشکسوت سپاه ( برادر علیحسین بیغم)، شب سهشنبه، 25آذر1404، در جمع اعضای هیئت رزمندگان شهرستان خوی، به مدت نیم ساعت مطالبی را با عنوان «ریشههای بحران در کردستان» ارائه کردم، متن زیر جمعبندی سخنانم جهت استفاده علاقمندان مسائل مربوط به موضع تنظیم شده است.
مسئله:
سخن گفتن از کردستان و بحرانی که پشتسر گذاشته شد، در جمع رزمندگان هم سهل و آسان است و به همان اندازه سخت! چرا که همه ما با واقعیتی مواجه بودیم و هستیم که هر کدام زخمی از آن بر تن و جانمان داریم، با این واقعیت زندگی میکنیم، مزارهای شهدا گواه بر موضع هستند، بنابراین در جمع شما که آن را با جانتان لمس کردهاید و تجربه دارید سخن آسانی است، سخت است برای اینکه بحران در کردستان دارای ریشههای متعددی است و واکاوی آن نیاز به تدقیق عمیق تاریخی و شناخت بانیان آن دارد، در این جلسه به آن خواهم پرداخت.
شیوه پرداختن به هر موضوعی در نزد اهالی تحقیق در وهله اول شناختن مسئله است و سپس واکاوی آن تا به شیوه درست و غیر احساسی ارائه طریق شود. بر همین مبنا وجود مسئله و مشکل در میان هر ملتی و کشوری بدیهی است، کشوری نمیتوان یافت که فاقد مشکل از هر نوعش باشد، مهم برخورد درست با آن است و بدیهی است که نپرداختن به مسئله و یا لاپوشانی آن بحران آفرین است. بحران در کردستان چه نوع مسئلهای است؟ طبیعی است! یا برساختی است در راستای منافع قدرتهای بیگانه؟
دقت کردین به سخنان مسئولین کشور و یا هر کسی که تریبون دستش است، وقتی از ایران و کردستان صحبت میشود تکیه کلامشان شده «رنگین کمان اقوام» و یا «اقلیتهای قومی» و یا «خُرده فرهنگها»! این مطلب به ذهن متبادر میشود که کُردها از اقلیت قومی هستند، همچنین است آذریها و سایر اقوام. به همین ترتیب فرهنگ کُردی و آذری و سایر اقوام را خُرده فرهنگ مینامیم؟ آنوقت کسی سئوال میکند که جنس این سخنان با مواضع مسئولین کشور ترکیه و عراق و سوریه چه تفاوتی دارد! کُردها در کشورهای مذکور عضوی از آن کشورها هستند ولی هرگز ترکی یا عراقی و یا سوری نیستند! رئیس جمهور ترکیه (اردوغان) و یا مسئولین عراقی و سوری میتوانند ادعا کنند که کُردها ترکی و یا عربی هستند، نمیتوانند! ولی رهبر ما در سال 1388 و در جریان سفر به سنندج به راحتی فرمودند:
«قومیتها در ایران فرصت هستند»
فلسفه این سخن رهبری در همین نکته نغر نهفته است که همه مسئولین و سیاستگذاران را رهنمون میکند که کُرد ذاتاً ایرانی است، هیچ کُردی را نمیتوان یافت که خود را ایرانی نداند، به همین خاطر مسئولین و فرماندهان ما نبایستی مثل همطرازهای خود در کشورهای دیگر خصوصاً ترکیه فکر کنند و این میتواند در صورت بیتوجهی تبدیل به پاشنه آشیل ما و تبدیل به کانون ناامنی و در راستای بدخواهان موجودیت این کشور شود، چرا؟ نگاهی به تاریخ میتواند پاسخ سئوال فوق را بدهد!

نکته کانونی و آغاز بحران:
کُردستان منطقه سرزمینی یکپارچهای است، در اوایل قرن شانزدهم میلادی، سلطان سلیم عثمانی قصد تصرف آن کرد. لیکن، دو عنصر عمده مانع میشد؛ یکی حضور حاکم باهوش در دیاربکر و دیگر شاه اسماعیل صفوی. حاکم باهوش با سعایت اطرافیان و مشاوران شاه اسماعیل که دارای محبوبیت مردمی است و قصد کودتا دارد، از سمت خود عزل و برای کنترل، وی در کنار شاه اسماعیل مشغول میشود و حاکم نالایق و رانتی حاکم دیاربکر میشود. در همین موقع سلطان سلیم به سمت سوریه و لشکرکشی میکشد و حلب را تصرف میکند. شاه اسماعیل که اینک خیالش از حاکم دیاربکر و کودتا راحت شده برای بازدید به منطقه کردستان (جنوب آذربایجان) عزیمت میکند، در همین موقع ارتش امپراتوری عثمانی به سمت ایران حرکت و ابتدا با کمترین مقاومتی دیاربکر اشغال میشود و به سمت مناطق عمقی ایران حرکت میکند.
لشکرکشی عثمانی و پیروزیهای سلطان سلیم به یک نکته کانونی متکی بود؟ به کُردها وعده استقلال میدهد و آنها را همراه و جزوی از لشکر خود قرار میدهد، اطلاع و توجه دیرهنگام و غافلگیرانه شاه اسماعیل بینتیجه شد و فاجعه جنگ چالدران اتفاق افتاد، سلطان سلیم تا تبریز تاخت و لیکن متوجه شد با وجود زنده بودن شاه اسماعیل امکان تصرف آذربایجان غیرممکن است فلذا تا چالدران بسنده کرد، نکته جالب ماجرا است که بدانیم یکی از ستونهای اصلی لشکر ایران را کُردها تشکیل و جانفشانی کردند!
سلطان سلیم بعد از جنگ چالدران وقتی در کاخ امپراتوری مستقر شد، وعده استقلال و هرگونه امتیاز به کُردها را فراموش کرد، نارضایتی و در نهایت شورشها در شرق ترکیه شکل گرفت. به این ترتیب نخستین بار واژه «اقلیت قومی» در ترکیه نضج گرفت و برای اولین بار سیاست سرریز کردن بحران به ایران در قالب همین واژه توسط عثمانیها در دستور کار قرار گرفت! سیاست موفقی که بعدها توسط روسها در راهاندازی جریانات کُردی در قالب احزاب دموکرات و کومله و غیره که مبنای قومیتی دارند ادامه یافت، عنصری که انگلیسیها و تا حال که توسط صهیونیستها و آمریکاییها از آن نهایت استفاده را میبَرند، نکته تأسف بار در همین نکته ظریف نهفته است که ما ایرانیها نیز در سخنرانیها، موضعگیریها و در نوشتارها از واژه «قومیت» استفاده میکنیم و ناخواسته در عملیاتی کردن تئوری بیگانه حرکت میکنیم!! به تبلیغات جریانات تجزیهطلب دقت کنید، در قالب عنوان؛ «چهارپارچه کردستان و کردستان بزرگ»، ایران را همطراز ترکیه و انگلیس و روس در تقسیم کردستان معرفی میکنند!؟ ادعای درستی در خصوص ترکیه و به همان اندازه ناصواب در خصوص ایران، ما اگر صحبت و ادعایی داریم بایستی و به درستی کردستان را در قالب ایران مورد توجه قرار گیرد.
سئوال دیگری و اساسی؛ از وقتی که ایران از خاکستر همه حوادث و غارتگری و اشغال بهتدریج شکل فعلی پیدا کرد، صاحب حاکمیت سیاسی و قدرت نظامی و نظم اجتماعی شد، اندیشمندان و دانشگاهیان و مسئولین کشور بخصوص در دههها 30و40و50، به چه کاری مشغول بودند؟ تئوریسینهای ما از هر طیفی مشغول ترجمه علوم غربی و وارداتی بودند، کار ارزشمندی بود در آگاهسازی ولی غفلت کردند که این علوم بایستی متناسب با جغرافیای فرهنگی و تمدنی و اجتماعی ایران قالب جدیدی داده میشد، نکردند! ناخواسته در دام خوشیفتگی خود بحثهای قومیتی و فرقهای که خواست دشمنان این مرز و بوم بود افتادند. مذهبیهای ما نیز به شدت تمام دنبال به کرسی نشاندن ایدههای خود بودند، در این میان فرهنگ و خِرد باشکوه ایرانی قربانی شد، کلام رهبر معظم انقلاب در نخستین حضورش در بعد از جنگ 12روزه را ببینید، خطاب به مداح اهل بیت میخواهد؛
«ای ایران بخوان»
جریانات تجزیه طلب در قبل از انقلاب:
اواخر دهه 30، احمد توفیق از جریان چپ کُردی و عبدالرحمن قاسملو از حزب دموکرات از مسیر کردستان عراق قصد ورود به کشور را داشتند که هر دو در حین ورود توسط نیروهای مرزبانی ایران دستگیر میشوند. احمد توفیق موفق به فرار شد ولی، قاسملو به تهران منتقل میشود و در کمترین زمان ممکن از زندان آزاد شده و به عراق بازمیگردد، مخالفین قاسملو به وی ظنین میشوند که در قبال همکاری وی با ساواک توانسته آزادیش را بدست آورد و همین ظن باعث اخراج وی از حزب دموکرات به مدت 10سال شد.
به دنبال اخراج قاسملو و نابسامانی در درون حزب و از سویی بر اثر همکاری ساواک و بارزانیها، بقایای حزب دموکرات سرکوب میشوند تا جایی که اجساد سران حزب تحویل ارتش ایران شد.
در دهه 40، دو اتفاق دیگری افتاد؛ ملامصطفی بارزانی که در آمریکا زندگی میکرد به دعوت دولت عراق به کردستان بازگشت و در رأس بارزانیها قرار گرفت، روابط سرد بین کُردهای عراق با حکومت مرکزی رو به ترمیم گزاشت، و دعوت دیگر مربوط به بختیار رئیس متواری ساواک به لبنان بود، به عراق برگشت و با استقبال گرم مقامات عراقی قرار گرفت، این دو اتفاق عراقیها را وادار به محاسبات جدید در تنش با ایران کرد؟
سازمان استخبارات عراق با محوریت بختیار اقدام به ارسال سلاح و مهمات به مناطق مختلف ایران و خصوصاً کردستان میکردند غافل از آنکه همه محمولهها توسط ساواک تحویل گرفته میشد و بالاتر از آن یک نفر کماندو و تک تیرآنداز زبده به سازمان اطلاعات عراق نفوذ و با عنوان آجودان بختیار خدمت میکرد که در موعد مقرر اقدام به کشتن بختیار کرد. اقدامات عراق و افزایش تنش به درگیری منتهی شد، اینبار نیز صحنه اصلی درگیری کردستان عراق بود، دست بالای نظامی و امنیتی ایران منجر به عقد قرارداد 1975 الجزایر شد، اینبار نیز کُردها قربانی شدند و بارزانی به همراه یارانش به روسیه رفت، وضعیتی که تبدیل به آتش زیرخاکستر تا پیروزی انقلاب اسلامی باقی ماند.
انقلاب اسلامی و شروع بحران:
وضعیت عمومی کشور در پیروزی انقلاب اسلامی دارای دو مشخصه اصلی بود:
- نا آمادگی دولت نسبت به مسائل کشور که باعث افتادن مسئولین در روزمرگی شد، و
- آمادگی جریانات کُردی در بهرهبرداری از اوضاع آشفته کشور.
جریانات تجزیه طلب از سوم بهمن یعنی بیست روز مانده به پیروزی انقلاب با آمادگی تمام وارد کشور شدند؛ حزب دموکرات به رهبری دکتر عبدالرحمن قاسملو و غنی بلوریان وارد منطقه آذربایجان با مرکزیت مهاباد و جریان چپ با محوریت افرادی چون عبدالله مهتدی، ژوبین رازانی و منصور حکمت وارد استان کردستان عمدتاً به مرکزیت سنندج شدند.
نکته جالب توجه در تشدید بحران مربوط به اقدامات حزب دموکرات به رهبری قاسملو است! علیرغم شعار دموکراسی خواهانه در عمل از هر چپی چپتر برخورد کردند؟ در نخستین اقدام پادگان مهاباد را در 28بهمن غارت کردند، و در 29بهمن از هیئت صلح حکومت مرکز با سرپرستی داریوش فروهر و آیتالله نوری همدانی استقبال کردند، مذاکرات بینتیجه شد و هیئت حسن نیت به تهران بازگشتند.
دولت مرکزی در نخستین اقدام، جمشید حقگو را به سمت استانداری آذربایجان غربی منصوب کرد و برای استان کردستان فردی بهنام ابراهیم یونسی در نظر گرفته شد، فردی با گرایشات مارکسیستی و چپ که اعتقادی به انقلاب نداشت؟ با این همه استان کردستان در عمل توسط دو نفر روحانی مذهبی بهنام صفدری شیعه مذهب و احمد مفتیزاده سنی مذهب اداره میشد،
دولت مرکزی برای غلبه بر بحران، آقایان طالقانی، بهشتی، رفسنجانی، بنی صدر و صدرحاج سیدجوادی را به کردستان اعزام میکند، ابتکاری هیئت راه اندازی شورای شهر سنندج بود« از تعداد 11نفر، تعداد 8نفرشان وابسته به مفتیزاده، 3نفر مارکسیست و 2نفرشان از چریکهای فدایی خلق بود، هیچ انقلابی و یا معتقد به انقلاب و کشور در آن حضور نداشت.
آغاز شورش و مرحله اول جنگ در کردستان:
پیروزی انقلاب، نابسامانی و تسویههای گسترده در ارتش و نیروهای انتظامی و امنیتی فضای مناسبی را برای شورش فراهم آورد، با این همه اقدامات ارتش در مقابله با نیروهای چپ باعث شکلگیری شعار انحلال ارتش و تشکیل ارتش انقلابی توسط نیروها چپ شد که با موضعگیری امام خمینی(ره) خنثی شد، از سویی هنوز نیروهای انقلابی سازمان نایافته بودند که شورش در مناطق کُردنشین آغاز شد.
حزب دموکرات که در نخستین اقدام مراکز نظامی و انتظامی را مورد حمله قرار داده بود و احساس قدرت و خود را بینیاز از مذاکره میدید الگویی شد برای گروههای چپ، جریان چپ تجزیه طلب در 27اسفند به پادگان سنندج و سایر مراکز نظامی و انتظامی حمله کرد، اوضاع کردستان بههم ریخت؟ نیروهای چپ در پیوند با نیروها مذهبی مشروعیت یافته بودند؟ مردمان مذهبی به زعم این که جنگ دارای صبغه مذهبی است در آن وارد شدند که اوج آن را میتوان در داستان پاوه دید. 27مرداد1358، زمانی بود که امام خمینی مشروعیت شورش را با جملهای تاریخی زیر سئوال بُرد:
«ما در کردستان با کُرد نمیجنگیم، با کفر میجنگیم»
جملهای که بین نیروهای چپ و مذهبی و مردمی شکاف ایجاد کرد، چمران که در محاصره و زخمی بود، از جایش بلند میشود و کار را تمام شده میداند، وارد شهر پاوه میشود که با استقبال مردمی روبرو میشود! اما در آذربایجان و شگرد حزب دموکرات متفاوت است؟
حزب دموکرات در 31فروردین 1358، متینگ 10هزارنفری را در شهر نقده برگزار میکند، شهری که در آن شکاف قومیتی بیش از هر منطقه دیگری است، با این اقدام جنگ شکل قومیتی بخود گرفت و با شدت و قساوت هر چه تمامتر آغاز شد، در تبلیغات حزب دموکرات و احزاب دیگر تجزیه طلب کمرنگ است ولی داستان روستای قارنا بیش از هر اتفاق پررنگ است، چرا؟ یک درگیری ساختگی و کشتن نیروهای غیرمسلح مردمی و ترک محل، احساسات مردم نقده تحریک و منجر به فاجعه!
آخرین اقدام حزب دموکرات در منطقه قطور از توابع شهرستان خوی صورت میگیرد؟ نیروهای مسلح از منطقه سلماس قصد عزیمت به قطور دارند که با استقبال گرم مسئولین شهرستان خوی قرار میگیرند و با بدرقهای وارد منطقه شده و آشوب ایجاد میکنند، فرماندار و فرمانده سپاه جهت ایجاد آرامش به جمع شورشیان میپیوندند، مذاکرات در آستانه به نتیجه رسیدن بوده که شخصی ناشناس نه تنها باعث ناکامی که باعث به شهادت رسانیدن فرماندار و فرمانده سپاه به طرز فجیعی میشود، احساسات مردم خوی تحریک شده و شورش با شدت سرکوب میشود، انگار گردانندگان شورش در کُردستان میدانند که هیچ اهرمی برای مشروعیت سازی شورش بهغیر از خون و خونریزی وجود ندارد؟
مرحله اول و اساسی جنگ در کُردستان با شکست شورش در تیرماه سال 1359 خاتمه مییابد، 2ماه بعد، یعنی در شهریور همان سال، ارتش عراق تجاوز سراسری خود را آغاز میکند و جنگی خانمان سوز 8ساله آغاز شد، جریانات مدعی و تجزیه طلب جان گرفتند، تصمیم گرفتند متجاوزین بیگانه را از ننگ شکست رهایی بخشند، بهعنوان بخشی جداییناپذیر ارتش و نیروهای امنیتی عراق عمل کردند، در طول جنگ، هزاران نفر نیروی نظامی را در کردستان زمینگیر نگهداشتند تا صدام سقوط نکند، و…
ذوالفقار صادقی – 25 آذر1404
نگاه نو نگاه نو