کردستان، جُستاری بر جریانات کُردی در سرحدات ایران:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

کردستان، جُستاری بر جریانات کُردی در سرحدات ایران:

مقدمه:

     وجود مسئله در هر حاکمیتی و در میان هر ملتی غیرقابل انکار است، مهم نگاه صاحبان حکم به مسئله و نحوۀ پرداختن به آن است. بر همین مبنا مسئله کردستان در نگاه به جریانات  کُردی یکی از مسائل اساسی است که هر از گاهی سرباز می‌کند، پاسخ به چه سئوالی می‌تواند ما را در پایداری امنیتِ مردمان ایران و بخصوص کُردها یاری رساند؟ چه چیزی باعث شده وجود مسئله در ایران همطراز کشور ترکیه و یا عراق دانسته شود، و همین یکسان انگاری در روش حل مسئله ما را به بی‎راهه می‌کشاند! به‌عنوان مثال هیچ مسئولی را در این کشور نمی‌توان یافت که در اعلام موضع، ایران را رنگین‌کمانی از قومیت‌ها نداند و یا وقتی از فرهنگ صحبت می‌کنیم از خُرده‌فرهنگ‌ها در معرفی ایران استفاده می‌شود، جالب این‌که قومیت‌ها را مزیّت نیز می‌دانیم، تکرار چنین واژه‌هایی تبدیل به انگارۀ ذهنی شده و در مسئله یابی و در حل مسئله به نتیجه دلخواه نمی‌رسیم، چرا؟ به‌عنوان مثال؛

     کُردستان منطقه جغرافیایی یکپارچه‌ای را شامل می‌شود از مناطق کُردنشین ایران تا عمق کشور ترکیه یعنی دیاربکر و تا بخش‌های شمالی کشور سوریه و تا مناطق شمالی کشور عراق که امروزه اقلیم کُردی می‌شناسیم. این مناطق به لحاظ تاریخی و فرهنگی و پیوستارهای اجتماعی جزء لاینفک مام میهن یعنی ایران است که در ضعف حاکمیت‌ها از ایران جدا شده‌اند و حال  چگونه است  که هم دولت ترکیه  از کُردها به‌عنوان اقلیت یاد می‌کند و هم ما ایرانی‌ها؟ در صورتی که این سرزمین با جداسازی جبّارانه تبدیل به اقلیت شده‌اند، به‌کار بردن اقلیت در ترکیه درست است و مردمان اصیل ایران برای هویت از دست رفته خود مبارزه می‌کنند، در صورتی که بکار بردن چنین واژه‌ای در ایران جای اشکال دارد، واژۀ درست در نگاه به مردمان کُرد، واژع «اقلیت ملّی» است، همچنان‌که نمی‌توان در نگاه به سایر اقوام مثل آذربایجانی‌ها نیز نمی‌توان از واژه اقلیت قومی استفاده کرد، بی‌توجهی به چنین مهمّی در نگاه به مسئله و در حل مسئله به زیان امنیّت ملی و به نفع بیگانه و جریانات و افکار مسموم قدرت طلب شده است.

     این نوشتار مثل هر مقالۀ دیگری به تنهایی نخواهد توانست ابعاد و زوایای مسئله را روشن نماید و لیکن با توجه به اتفاق بزرگی که در انحلال پ.ک.ک در ۱۲می۲۰۲۵ افتاد، احتمال این‌که ناامنی در اشکال مختلف به سمت ایران سرریز شود وجود دارد، به همین خاطر نویسنده سعی دارد به اختصار زوایای مختلف تاریخ سیاسی کردستان را به تصویر کشیده و نتیجه‌گیری کند.

     این نوشتارقبل از هر چیز مربوط به مطالعات بالینی نویسنده است، و در قالب؛ الف) پیوستگی تاریخی، ب) جریانات کُردی قبل از انقلاب اسلامی، پ) انقلاب اسلامی و شروع بحران، ت) احزاب کُردی، ث) عراق و مسئله کردستان، ج) ترکیه و کُردها، چ) اسرائیل و کردستان، د) امنیت در کردستان ایران، ز) خلاصه و نتیجه.

واژگان کلیدی:

     ایران، عراق، ترکیه، سوریه، قومیت، اقلیت قومی، اقلیّت ملی، کُرد، کردستان، انقلاب اسلامی، بارزانی‌، برزنجی‌، قاسملو، مهتدی، جریانات چپ، حزب دموکرات، عبدالله اوجالان، اردوغان، «پ.ک.ک»، حزب بعث، صدام حسین، امام خمینی، اسرائیل، امنیت، طالبانی، آمریکا، سیا، دربند، انوشیروان، پوتین، ساواک، مارکسیست، لنین، استالین.

 

الف) پیوستگی تاریخی:

۱-  تبار ایرانی:

     بحث از تبار نشان دادن تمایز تاریخی – اجتماعی ملیت ایرانی از قومیت و فرهنگ یکپارچه آن است و متفاوت از برخی ملیّت‌هایی است که تبار به‌هم چسبیده‌ای ندارند، برای نمونه، کشور روسیه که از ملت‌ها کهن به‌شمار می‌رود نمونه خوبی برای مقایسه است. حدود یک دهه پیش «ولادیمیر پوتین» (رئیس جمهور)، قدیمی‌ترین شهر کشورش یعنی «دربند» را برای نشان دادن ریشه و قدمت تاریخی کشورش جشن گرفت! در حالی که این شهر توسط «خسرو انوشیروان» پایه‌گذاری شده و اصالت ایرانی دارد. به همین خاطر است که تاریخ طبری در خصوص ریشه‌های تمدنی و فرهنگی یکپارچه ایرانیان می‌نویسد؛ این جماعت استثنا هستند، تاریخشان سرآغاز دارد، نظم داشتند، بیرقی داشتند، درفش‌کاویانی داشتند ، مرز داشتند، ملوک داشتند،  و درپی عدالت در سرزمین خود بودند. از اسطوره‌های دیرین بیرون آمدند، جهانشناسی دارند و حتی در جشن‌های مهرگان و نوروز معنویت نهفته است.

     ما ایرانیان تا قبل از اینکه در سال ۱۲۹۷ دارای شناسنانه شویم، مرزهای فرهنگ مشخص ایران‌شهری داشتیم، و بزرگان ما با مکان‌های جغرافیایی شناخته می‌شوند مثل، خواجه نصیرالدین طوسی، سهرودی… یعنی مجموعه شهروندانی پراکنده در شهرهای مختلف. به لحاظ تاریخی، ما ایرانیان الگوی حکمرانی را به اعراب اشغالگر تا خلفای عباسی دادیم، اما فرارسیدن دوران سلاجقه و تفسیر به رأی اسلام عملاً راه را بر بالندگی اندیشه سیاسی ایراننی بستند؛ و با آمدن مغول زوال اندیشه سیاسی ایرانی رِخ داد.

     نظر به مطالب مذکور می‌توان از تبار کُردها نیز سخن گفت؛ کُردهای ما حداقل به سه زبان با گویش‌ها و لهجه‌های مختلف صحبت می‌کنند؛ گورانی‌ها، هورامی‌ها … منشأشان احتمالاً از منطقه دیلمان و شمال ایران باشد اعم از شیعه و سنّی یا اهل حق. کُرد تا قرن ششم هجری قمری به معنای کوچ‌نشین بوده، شبانکاره بوده، تا این تاریخ به هر قوم و به هر گروه کوچرو کُرد می‌گفتند، مثلأ کُردان عرب، عشایر عرب، بعدها کُرد به معنای زبانی و شکل قومی به خود گرفته است.  درهم تنیدگی فرهنگی – تمدنی در قالب ایرانیت را می‌توان در مثال‌های دیگری نیز جستجو کرد، برای مثال؛

     میاندوآب اسمش مرحمت‌آباد است، جریان پان تُرک از آنجاست، اصالتاً تُرک نیستند، در زمان آغامحمدخان قاجار از کرمان به این منطقه مهاجرت کرده‌اند. آغاجری‌ها ترک تبار هستند و از قرن چهار وارد ایران شده‌اند، الآن لُر هستند. بنی عامری‌ها عرب بودند، الآن اصفهانی هستند. افشارها از اغوزها و ترک هستند، رفتند آناتولی دوباره برگشتند ایران، افشارِ یزد، افشار کرمان، افشار سیستان، شوشتر، الآن ترک زبان نیستند … گروهی از کُردها اصالتاً کُرد نیستند.

     بنابراین تبار تحت تأثیر متغیرهای مختلف تغییر می‌کند. لیکن، در حوزه تمدنی ایران برخلاف اکثر مناطق و جوامع به‌هم چسبیده جهان، اختلاط با دیگر گروه‌ها و درهم تنیدگی فرهنگی و اجتماعی یک قاعده به‌شمار می‌رود و نه استثنا. به همین پیشینه، درهم تنیدگی ما ایرانیان؛ اجتماعی، زبانی، فرهنگی و شهر محور است، به همین خاطر؛ جامعه ما، جامعه تاریخی است و متأسفانه خودمان را تاریخی نمی‌بینیم و تاریخی به آن نگاه نمی‌کنیم و مسئله آفرین شده‌ایم! برای نمونه در ایران از خُرده‌فرهنگ صحبت می‌کنیم و ناخواسته بر آن دامن می‌زنیم، خُرده‌فرهنگ از مفاهیم وارداتی است، ایران و ایرانیان یک فرهنگ منسجم و به‌هم پیوسته در یک پیکره فرهنگی هستیم، چند فرهنگی و یا اقلیت قومی در ایران مفهومی ندارد.

۲- اندیشۀ ایرانی تا انقلاب اسلامی:

     همانطوری که در سطور پیشین به آن اشاره شد، اشغال ایران توسط صحرانشینان بدوی آغاز روند به محاق رفتن اندیشه ایرانی و فراموشی تمدن مثال زدنی و ریشه‌دار آن شد، فرآیندی که با شریعت‌گرایی سلاجقه و درنهایت با ظهور مغول به زوال اندیشه ایرانی منجر شد. لیکن، آن‌چه کُورسوی اُمید را در دل ایرانیان روشن کرد مربوط به پررنگ شدن دستگاه‌های علمی در دنیا شده است.

    دستگاه‌های علمی در همه دنیا در ادامه سنتی است که در اروپا و آمریکای شمالی تبدیل به دانشگاه شدند تا دانش عمومی را درباره مسائل مبتلا‌به جوامع در ابعاد تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی افزایش دهند. در حال  حاضر دانش بشری با پیشتازی ارتباطات، آی‌تی، فناوری وارد مرحله جدیدی شده است. این ابزار مهم بشری در کشور ما ایران روند بطئی داشته و همسان با جوامع متمدن مورد بهره‌برداری قرار نگرفته است تا به این طریق آسیب‌شناسی لازم صورت گیرد، نپرداختن به چنین مهمی در تاریخ منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی را می‌توان در دهه‌های ۳۰و۴۰و۵۰ به روشنی دید و در غفلت از این مهم بود که نیروهای سیاسی درگیر قدرت، دانشگاهیان درگیر کارهای آکادمیک بی‌ربط به مسائل کشور و حتی بخشی از دانشگاهیان چپ‌زده و مارکسیست شده بودند،  اُمید مردم به قشر روحانی که مشغول کار در دسته‌بندی حلال و حرام یا کافر و مسلمان بودند تا جایی که در پیروزی انقلاب اسلامی خبری از دانشگاهیان، مؤسسات مطالعاتی و یا مشاوران خبره نبود و این‌گونه بود که بالاجبار دولت می‌بایستی در تنهایی می‌اندیشید و تصمیم می‌گرفت.

۳- ملت سازی و مباحث قومی:

    در پرداختن به مفهوم ملت و ملت‌سازی بایستی توجه داشته باشیم که با تفاوت ظریفی مواجه هستیم و این دو در خصوص ایران وقتی مورد غفلت قرار می‌گیرد مشکل‌آفرین می‌شود. به همین خاطر بایستی به تفاوت میان ایرانی بودن و عضو ملت ایران بون توجه کنیم. به‌عنوان مثال؛ این مهم در ترکیه متفاوت از ایران است، شرف‌نامه بدلیسی که در قرن شانزدهم میلادی نوشته شده و تقریباً همزمان با قدرت و وجود امپراتوری عثمانی و اشغال بخش‌های بزرگی از شمال‌غرب سرزمین ایران است، با یک آگاهی کُردی و هویتی مواجه هستیم، به همین خاطر جریان قدرتمندی مانند جنبش احسان نوری‌پاشا با تأکید بر ریشه‌های ایرانی کُردها و رساندن تبار خود به رستم و سهراب شکل گرفته است. در ایران نیز جریان ملی‌گرای شکل گرفته یک پایش در  میان کُردهاست مثل جبهه ملی و سنجابی‌ها. ملت‌سازی به معنای مدرن آن در ایران که البته از جنس برساختی است با «میرزا فتحعلی خان آخوندزاده» و «میرزا آقاخان کرمانی» به شکل کم سو و تحت تأثیر بحث‌های قومیتی در حکمرانی عثمانی مطرح بوده و لیکن، مسائل قومی و ملی از انقلاب مشروطه به بعد در ایران پررنگ شد که در ذیل و سایه مطالبه آرمان خواهانه در تأسیس حکومت قانون بوده است، ولی با تشکیل حزب کمونیست ایران شکل جدی‌تری به خود گرفت و با تأسیس حزب توده ابعاد تازه‌ای پیدا کرد، نمود مثال زدنی آن در دورۀ مشروطه مربوط به شورش «اسماعیل‌آقا سمیتکو» است که تحت تأثیر عثمانی‌ها و در ادامه در بین ترکمن‌ها و عرب‌ها رواج پیدا کرد.

    اساساً ملی‌گرایی و یا ملت‌گرایی در دو نوع مرکزگرا و پیرامونی قابل بحث است، شرط لازم در فرآیند برساخت ملت وقتی به نتیجه می‌رسد که مردم بر سرنوشت خود حاکم باشند و در توجه به همین نکته کانونی است که روند ملت‌سازی در ایران ابتدا با یک گرایش نسبتاً لیبرالی به معنی مشروطیتِ حکومت بود. این روند با برآمدن رضاشاه و شکل یکسان سازی قومی ضد لیبرالی به‌خود گرفت و در پیرامون خاصه کُردستان رنگ قومی آن بیشتر از نگاه لیبرالی داشت. این روند متضاد اجتماعی با توجه به غیبت تاریخی مراکز مطالعاتی که بتواند دیدگاه‌های مذکور را با فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران منطبق نماید مسئله‌آفرین شد، آسیبی که باعث شد یک‌شبه دانش مارکسیستی مسائل مربوط به اقوام ایرانی تولید شود که تحت تأثیر اندیشه استالین و لنین است.

ب) جریانات کُردی قبل از انقلاب اسلامی:

    در اواخر دهه ۳۰، عبدالله اسحاقی، معروف به احمد توفیق که در عراق فعالیت می‌کرد و عبدالرحمن قاسملو در نزدیکی مرز بانه و سردشت تردد دارند توسط ژاندرمری بازداشت می‌شوند، احمد توفیق فرار می‌کند و قاسملو می‌ماند. احمد توفیق و طرفدارانش قاسملو را متهم می‌کنند به اینکه حزب را لو داده و در ازای همکاری با ساواک آزاد شده، منجر به تشدید اختلاف درون حزبی می‌شود و باعث می‌شوند تا قاسملو به‌مدت ۱۰سال تا اواخر دهه۴۰ از حزب دموکرات اخراج می‌شود. نهایتاً ژاندارمری و ساواک و حزب دموکرات عراق به رهبری ملامصطفی بارزانی  در هماهنگی آن‌ها را سرکوب می‌کنند تا جایی که تعدادی از آن‌ها را بارزانی اعدام می‌کند مانند پدر رهبر فعلی پژاک،  آقای معینی و جنازه‌های آن‌ها به نیروهای ارتش و ژاندارمری تحویل داده می‌شوند. این جنازه‌ها در شهر مهاباد گردانده می‌شوند، حزب دموکرات تا نزدیکی‌های انقلاب فعالیت خاصی نداشت.

    دوره‌ای که مصادف است با بازگشت بارزانی (رهبر ایل بارزان) به عراق و باعث تشدید نگرانی در دولت عراق می‌شود، زمانی است که رئیس اسبق ساواک (تیمور بختیار) در لبنان بازداشت شد ولی، دولت لبنان از استرداد وی به ایران خودداری می‌کند، در عوض به خواست عراق پاسخ مثبت می‌دهد و بختیار با استقبال دولت عراق در سال ۱۳۴۸ وارد بغداد شد،  نگرانی در تهران افزایش می‌یابد، طبق آن‌چه در کتاب «در دامگه حادثه» (خاطرات ثابتی – مسئول امنیت ساواک) آمده، بختیار در تور امنیتی ساواک گرفتار و کشته شد.

    دست بالای ایران در مسائل امنیتی و نظامی در تقابل با عراق، محاسبات راهبردی حاکمان عراق را در مناقشه‌ای که به‌راه انداخته بودند به‌هم می‌زند و کُردهای عراقی بخصوص بارزانی‌ها در این مناقشه به نفع ایران نتیجه بخش شد و ایران با شعار حمایت از برادران آریایی پازل موجودیتی حاکمیت عراق را می‌لرزاند که منجر به انعقاد قرارداد ۱۹۷۵شد،  قراردادی که در آن کُردهای عراق متضرر شدند، گویی مسئله اصلی که لاینحل در این نزاع بود، کمتر ایران و بیشتر سیاست و قدرت سیاسی بوده است، آتش زیر خاکستری که تا ۱۹۷۹ باقی ماند، در این سال صدام حسین رهبران حاکم بر عراق را از دم تیغ گذراند و خود را به‌عنوان پنجمین رئیس جمهور عراق معرفی کرد که مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و به‌هم خوردن موازنه نظامی و امنیتی شد، شعله‌های آتش زبانه کشیدند و باز هم نقش کُردها برجسته شد.

پ) انقلاب اسلامی و شروع بحران:

    انقلاب اسلامی در بهمن سال ۱۳۵۷ در ایران پیروز شد و دولت موقت با نخست وزیری مرحوم بازرگان تشکیل شد.  این انقلاب در مکتب خود با دو مشخصه اصلی ناآمادگی انقلابیون و سیاستمداران و آمادگی کم نظیر طرف‌های مقابل از احزاب مختلف تا حزب بعث عراق که موازنه قوا را به نفع خود تفسیر می‌کرد مواجه بود.

    آوار شدن مشکلات متعدد کشور، دولت را دُچار روزمرگی کرد، با این همه و برای محار بحران شروع شده در مناطق کُردنشین، هیئتی در ۲۹بهمن به سرپرستی داریوش فروهر به همراه آیت‌الله نوری همدانی و تعدادی دیگر وارد مهاباد شدند، در حالی که یک روز قبل از آن پادگان مهاباد توسط حزب دموکرات تسخیر و غارت شده بود و فرمانده آن (پزشک‌پور) ترور و زخمی شد و سایر پادگان‌ها و مراکز نظامی و انتظامی مورد تهاجم قرار گرفته بودند، هیئت اعزامی بدون گرفتن هیچ نتیجه‌ای به تهران باز می‌گردد.

    چهل روز از کار دولت موقت گذشته و هنوز کاری برای رفع بحران صورت نگرفته است، دولت آقای جمشید حق‌گو را به استانداری آذربایجان‌غربی منصوب می‌کند و قرار است فردی به‌نام ابراهیم یونسی را که از مارکسیست‌های قدیمی و از اعضای افسران آزاد حزب توده بود را به سِمت استانداری کردستان منصوب کند.

    سید محمود طالقانی، بهشتی، رفسنجانی، بنی‌صدر، صدرحاج سیدجوادی به کردستان می‌روند، متوجه می‌شوند که استان فاقد استاندار است. استان کُردستان عملاً به واسطه حضور دو شخصیت مذهبی شیعه (صفدری) و سنّی (کاک احمدمفتی‌زاده) اداره می‌شده، نهایتاً فردی به اسم ابراهیم یونسی استاندار کردستان می‌شود. آیت‌الله طالقانی برای حل بحران در سنندج شورای شهر راه‌اندازی می‌کند، از تعداد ۱۱نفر، ۸نفر مذهبی طرفدار مفتی‌زاده، ۳نفر مارکسیست، ۲نفر از چریک‌های فدایی خلق که آقای قبادپور، خانم فریده قریشی و آقای یوسف اردلان نزدیک به کومله رأی می‌آوَرند، اعتراضات به چنین ترکیبی شروع می‌شود و مفتی‌زاده و عزالدین حسینی تشکیل جلسه می‌دهند.

    احزاب کُردی که فضا را متشنج و آماده بهره‌برداری می‌بینند با آمادگی کامل اقدام می‌کنند، در ۳بهمن۱۳۵۷، اعضای حزب دموکرات به رهبری قاسملو که از عراق برگشته بودند و غنی بلوریان که از زندان آزاد شده بود به مهاباد برگشته و مشغول سازماندهی شدند. نیروهای مارکسیست مثل عبدالله مهتدی و دیگرانی چون پیکار، ژوبین رازانی، منصور حکمت (حزب کمونیست)، کومله وارد منطقه می‌شوند. چریک‌های فدایی خلق در مهاباد و سنندج  و سایر شهرهای کردستان شعبه می‌زنند و اقدامات نظامی تشدید می‌شود، پادگان سنندج مقاومت می‌کند و گروهی از کرمانشاه و کُردهای شیعه مذهب با تلاش سعیدجعفری که سپاه کرمانشاه را تأسیس کرده برای کمک به پادگان عازم سنندج می‌شوند.

ت) احزاب کُردی در ایران:

۱- جریانات چپ در حین انقلاب:

    فکر جریانات چپ در ایران به پیش از حزب توده برمی‌گردد، آن‌چه مشهود است حداقل تا سال ۱۳۵۴، چند صد مطلب را حزب توده و ده‌ها مطلب مشابه را چریک‌های فدایی خلق در تبیین مواضعشان نوشته بودند. از بیژن جزنی تا صفایی فراهانی تئوری مارکسیستی را معرفی کرده بودند، حزب کمونیست ۲روزنامه داشت یکی در ایران معروف به پیکار و دیگری روزنامه ستاره سرخ در خارج از کشور.

    تئوری مارکسیستی دو پایه داشت؛ یک پایه‌اش مبارزه طبقاتی بود، و پایه دیگرش مسئله ملی بود. «مسئله ملی» که با ادبیات استالینی که گفتمانی بود پایه‌ای که لنین از آن تحت عنوان «حق تعیین سرنوشت لنینی»، به این معنی که بر حق جدایی تا جدایی کامل  تأکید داشتند و به تدریج وارد زبان فارسی و به مسائل قومی در ایران دامن زدند با این هدف که تجربه روسیه را در ایران پیاده نمایند غافل از آن‌که ایرانیان با فرهنگ و اصالت یکپارچه هزاران سال در کنار هم زیسته‌اند و مسئله ملی انطباقی در سرحدات ایران نخواهد داشت.  با این همه و با نداشتن دانش لازم و یا تن دادن به الزامات سیاست قدرت افرادی چون فؤاد مصطفی سلطانی رهبر اصلی کومله، کمانگر، مهتدی تلاش می‌کنند تا تئوری مائو را پیاده کنند، یعنی شهرها را با دهقانان و روستائیان به محاصره درآورَند. بر همین مبنا؛

    از گروه‌های ۱۰نفره گرفته تا بزرگ‌ترها مثل اتحادیه کارگران کمونیست، مبارزان کمونیست، طرفداران انورخوجه، طرفداران مائو، طرفداران شوروی، اشرف دهقان، چریک‌های فدایی خلق، پیکار و همه عازم کردستان می‌شوند. حزب توده شعبه کردستانش را فعال می‌کند، کردهای مقیم شوروی که با پیشه‌وری فرار کرده بودند یا در دوره قاضی‌محمد برای آموزش نظامی به شوروی اعزام شده بودند به ایران برمی‌گردند. مثل علی گلاویژه یا قزلجی (حزب توده).

    در ۲۷اسفند ۱۳۵۷، مفتی‌زاده در سقز جلسه برگزار می‌کند و کومله به تبعیت از حزب دموکرات مهاباد به پادگان‌های سنندج و سقز هجوم می‌بَرند، جالب این‌که حزب دموکرات را به سنندج راه نمی‌دهند، عملاً در سنندج دو نیروی اصلی فعال بودند؛ کمونیست‌هایی که مائوئیست بودند یعنی کومله و کمونیست‌هایی که فدایی بودند و با مفتی‌زاده رابطه نزدیک داشتند. علاوه از مفتی‌زاده که ضمن هماهنگی با جریانات چپ، نگاهی نیز به تهران و با افرادی چون آیت‌الله منتظری، آیت‌الله مطهری، شریعتی و باهنر ارتباط داشتند. افرادی چون نمکی و قصری نیز با عزت‌الله سحابی در ارتباط بودند، گروه کوچک دیگری مثل سپاه رزگاری مربوط به شیخ عثمان نقشبندی نیز در صحنه جنگ خودنمایی می‌کردند، با این همه؛ نداشتن دانش مبارزاتی از جنس مفتی‌زادۀ مذهبی و مارکسیستی باعث ایجاد شکاف در صفوف به ظاهر متحد می‌شود، با پایان دور اول درگیری‌ها و تسلط نیروهای امنیتی – نظامی و با آغاز دور دوم جنگ‌ها در کردستان به‌ویژه از ابتدای سال ۱۳۵۹، دوباره احزاب چپ ایرانی کُرد و غیر کُرد تا پایان جنگ تحمیلی و بعد از آن در کردستان عراق مستقر شدند.

۲- حزب دموکرات:

    همانطوری که در سطور قبلی به آن پرداخته شد، جریانات تجزیه طلب و وقوم‌گرای کُردی با آمادگی کامل در حین انقلاب، در ایجاد بحران وارد شدند، به‌عنوان مثال، در ۲۲بهمن۱۳۵۷، حزب دموکرات و آقای عبدالرحمن قاسملو وارد مهاباد می‌شوند، بر اثر آمادگی قبلی بوده است که فردای همان روز حزب دموکرات برای خودی نشان دادن، به مراکز نظامی و امنیتی حمله و غارت می‌کنند و همین آمادگی از یک‌طرف و از سوی دیگر فشل بودن دولت موقت که علائمی از ضعف را ساطع می‌کرد باعث می‌شود تا دبیرکل حزب دموکرات (قاسملو) به دعوت انقلابیون با عنوان نماینده آذربایجان‌غربی در جلسات خبرگان قانون اساسی شرکت نمی‌کند. هرج و مرج ناشی از عدم حضور مؤثر نیروهای نظامی و غالب بودن احساسات عمومی باعث می‌شود تا سلاح‌های غارتی از پادگان‌ها در خیابان‌ها خرید و فروش شوند.

    در همین اوضاع، دولت موقت آقای داریوش فروهر را به همراه هیئتی از جمله آیت‌الله نوری همدانی و اردلان و چند نفر دیگر به مهاباد اعزام می‌کند، نتیجه‌ای گرفته نمی‌شود، حزب دموکرات برای استفاده از اوضاع آنارشیک اجتماعی – سیاسی گام اساسی دیگری در تحریک احساسات قومی برمی‌دارد؛ میتینگ ۱۰هزار نفری را در شهر نقده که دارای موقعیت منحصربفردی در تنش قومی می‌توانست باشد برگزار می‌کند و بر آتش کینه قومی دامن می‌زند و به‌ظاهر راه را بر هرگونه تفاهم می‌بندد و جنگ شکل واقعی خود را تا سرکوبی و اخراج حزب دموکرات نشان می‌دهد، حزب دموکرات نیز مثل جریانات چپ وادار به زیست پادگانی در عراق می‌شود تا جایی که برای در امان ماندن از تهاجم نیروهای نظامی به ضمانت حاکمان اقلیم کردستان در امان و مترصد فرصت می‌ماند! این فرصت در سال ۱۳۹۵ و به دنبال افزایش تنش بین ایران و آمریکا فراهم می‌شود و مسئولین حزب دموکرات را به اشتباه محاسباتی دُچار می‌کند، بر همین محاسبه، حزب دموکرات کردستان ایران، با دبیرکلی هجری اعلام جنگ مسلحانه خود را با نام «راسان» می‌کند، به زودی در نخستین برخورد با نیروهای نظامی مستقر در جوار مرز متلاشی می‌شوند و در گام دوم مقرهای استقراری حزب  در کردستان عراق مورد هدف موشک‌های بالستیک قرار می‌گیرند، ناکامی نظامی در ارتباطات سیاسی بحران را در داخل اعضای حزب تشدید و با چالش جدی مواجه می‌کند.

ث) عراق و مسئله کُردستان:

۱- عراق و مسئله کردها:

    کشور عراق یکی از همسایگان ۱۵گانه ایران با وسعت جغرافیایی ۴۳۷هزار کیلومتر و با داشتن ۱۶۰۰کیلومتر مرز مشترک یکی از جدی‌ترین چالش‌های نظامی و امنیتی در دوره معاصر برای کشورمان بوده است، آن‌چه مربوط به این بحث یعنی ارتباط دولت عراق با جنبش‌های کُردی است، بایستی اذعان کرد که عُمر دولت عراق و عُمر مبارزات کُردهای عراق تقریباً برابر است، در ترکیب جمعیتی این کشور شیعیان اکثریت و بعد اهل سنت، عرب‌ها، کُردها، کُردهای ایزدی و شبک‌ها در صحنه سیاسی و اجتماعی عراق نقش‌آفرین بوده‌اند.

    روابط ایران و عراق در دوره حضور قاسم و برادران عارف و بعثی‌ها از ثبات لازم برخوردار نبود و به همین خاطر ساواک دنبال بی‌ثباتی امنیتی در عراق بود و کُردها از محورهای حیاتی در این برنامه بودند. عبدالسلام عارف در دوران زمامداریش سعی داشت ارتباط خوبی با حزب دموکرات برقرار کند و لیکن، تحولات سوریه و روی کار آمدن حزب بعث در این کشور و نزدیکی با مصر در اقدام به تشکیل جمهوری متحد عربی، ارتباط کُردها با دولت عراق با مشکل مواجه شد، این مشکل بیش از همه مربوط به حزب بعث و خط‌مشی آن بود، حزب بعث در سال ۱۹۴۷میلادی و کمتر از ۲سال پس ار پایان جنگ دم جهانی تأسیس شده بود، در جامعه سوریه و عراق و بخصوص در بین نظامیان نفوذ پیدا کرده بود.

    برنامه ساواک دو هدف همزمان را شامل می‌شد؛ یکی در  حمایت از شیعیان لبنان و برهم زدن برنامه جمهوری متحد عربی و از سوی دیگر تقویت احزاب کُردی در بی‌ثبات سازی و ضربه به دولت عراق، این مهم با بازگشت بارزانی به عراق در ۱۳۳۷ شکل واقعی‌تری به‌خود گرفت، کشاکشی که عراق را وادار کرد از تیمور بختیار (رئیس پیشین ساواک) که با دعوت حزب بعث در ۱۳۴۸ در بغداد استقبال کند، حزب بعث با  ایدئولوژی ملی‌گرایی و منازعه با حزب دموکرات وارد مرحله جدیدی شد؛ ابتدا، صدام به‌عنوان نماینده عراق با ملامصطفی بارزانی مذاکره و به توافق خودمختاری رضایت داد و لیکن بر سر کرکوک و تقسیم منابع درآمد نفتی اختلاف پیدا کرد. این اختلاف به درون جناح کُردی نیز سرایت کرد. بارزانی و جلال طالبانی مسیر متفاوتی را بر سر قبول آتش‌بس دنبال می‌کردند. جنگ بین دولت عراق با کُردها از سال ۱۹۶۵میلادی مجدداً آغاز شد، در این میان با بروز حادثۀ هلی‌کوپتر و کشته شدن عبدالسلام عارف تغییرات بنیادینی منجر به قدرت‌گیری حزب بعث در حاکمیت عراق شد. قدرت‌گیری حزب بعث و تثبیت قدرت صدام به عنوان نفر دوم حزب بعث روند رو به فزاینده‌ای گرفت و در نهایت در کودتای دیگری صدام خود را در ۱۹۷۹میلادی به‌عنوان پنجمین رئیس جمهوری عراق معرفی کرد.

    قدرت‌گیری صدام و حزب بعث مصادف شد با پیروزی انقلاب اسلامی و عراق ضمن این‌که نگران قدرت‌گیری بارزانی‌ها هستند، نگرانی مضاعفی از صدور انقلاب به عراق نیر دارند، دولت عراق ضمن این‌که تلاش می‌کند با انقلابیون حاکم بر ایران گفتگو کند، همزمان با گروه‌های کُردی و جریانات مارکسیستی در ایران را تحریک و تسلیح میکند و فضا به سمت تشنج و پیچیده شدن می‌رود. نیروهای اتحادیه میهنی به رهبری جلال طالبانی از مارکسیست‌ها حمایت می‌کنند، این گروه‌ها هر چند دنبال منافع خودشان هستند، و در عمل با منافع حزب بعث همسو می‌شوند، در این میان، گروه قیاده به رهبری مسعود  و ادریس بارزانی و سامی عبدالرحمن به کردستان می‌آیند و به نوعی از دولت انقلابی حمایت می‌کنند.

۲- بارزانی‌ها و برزنجی‌ها در دهه ۵۰خورشیدی:

    خواستگاه کلی کُردهای عراق از دو منطقه اربیل و سلیمانیه است و دو خانواده نقش تاریخی ایفا کرده و پایه‌های مبارزاتی بعدی را شکل دادند؛ بارزانی‌ها و برزنجی‌ها؛ بارزانی‌ها از نقشبندی‌های ایرانی بوده که در حدود یک قرن قبل به شمال عراق مهاجرت و بعدها در منطقه بارزان (روستای بارزان) مستقر شدند و برخی نیز ریشه آن‌ها را از منطقه آمد یا دیاربکر می‌دانند. شیخ عبدالسلام اول و سپس فرزندش شیخ محمد از مهم‌ترین چهره‌های عشیره بارزان در سده نوزدهم مسیحی است. از میان فرزندان شیخ محمد سه فرزند وی،  شیخ‌ عبدالسلام دوم، شیخ احمد و ملامصطفی بارزانی در تاریخ سیاسی نقش ایفا کرده‌اند. پس اعدام شیخ عبدالسلام دوم در ۱۹۱۳میلادی توسط ترک‌های جوان در موصل (شکست شورش)، برادرش شیخ احمد بارزان ریاست بارزانی‌ها را بر عهده گرفت که همزمان با فروپاشی عثمانی و قیمومت انگلیس بود و با شورش علیه انگلیس‌ها نفوذ پیدا کرد و در نهایت در مقابله با دولت عراق (انگلیس) شکست خورد، به نیروهای ترکیه تسلیم شد و به ارزروم تبعید شد و به دنبال عفو عمومی به عراق برگشت. ملامصطفی بارزانی نیز در این دوره به سلیمانیه تبعید و تا سال ۱۹۴۳ در آن‌جا بود به همراه شیخ احمد بارزانی به بارزان فرار کردند و شورش سازماندهی شد. در این دوران بود که کشور ایران توسط انگلیس و شوروی اشغال شد و در مهاباد جمهوری ۱۳۲۴ به رهبری قاضی محمد پایه‌گذاری شد.

      ملامصطفی و شیخ احمدبارزانی به ایران مهاجرت کردند، ملامصطفی به‌ظاهر یکی از ژنرال‌های جمهوری مهاباد شد. پس از فروپاشی جمهوری مهاباد، ملامصطفی به عراق بازگشت و شیخ احمد نیز خود را تسلیم دولت کرد و در بغداد و بصره به تبعید فرستاده شد. در سال ۱۳۲۵، با ائتلاف چند جریان حزب دموکرات کردستان عراق بنیان‌گذاری شد و ملامصطفی به رهبری حزب برگزیده شد. پس از حمله ارتش عراق دوباره وارد خاک ایران شد و از طریق مرز رودخانه ارس به شوروی رفت و به‌مدت ۱۱سال در این کشور ماند. در دوره حضور بارزانی در شوروی میان بخش چپ حزب دموکرات به رهبری کسانی چون ابراهیم احمد وجلال طالبانی و بارزانی اختلافاتی بروز کرد، تفاوت سبک زندگی چپ‌ها که عمدتاً شهری و اهل سلیمانیه بودند با زندگی عشایری و نیز تفاوت زبانی یعنی سورانی زبان بودن جناح چپ با بارزانی‌ها که بادینی زبان (از گویش کرمانجی) هستند، اختلاف افتاد، زمینه‌ای شد در شکل‌گیری طیف سلیمانیه که برزنجی‌ها در آن زمینه‌های تاریخی ایجاد کرده بودند.

     شیخ محمودبرزنجی از شخصیت‌های مذهبی سلیمانیه در ۲۶سالگی جانشین پدرش شیخ سعید شد و در مناطق سلیمانیه، کرکوک و مناطق پیرامونی نفوذ داشت، شیخ محمود در جنگ بین عثمانی‌ها و انگلیسی‌ها، به یاری نیروهای عثمانی در بصره شتافت و به همراه آنان شکست خورد، با این همه توسط سرپرسی کاکس انگلیسی به حکمداری سلیمانیه برگزیده شد، وی مجدداً به انگلیسی‌ها روی برگردانید و به هندوستان تبعید شد، در سال ۱۳۰۱ مجدداً به سلیمانیه فراخوانده شد و مجدداً رو در روی انگلیسی‌ها قرار گرفت و شکست خورد و تسلیم انگلیسی‌ها شد و در سال ۱۹۵۶میلادی (۱۳۳۶خورشیدی) درگذشت.

     پس از کودتای عبدالکریم قاسم در عراق که میانه خوبی با حزب دموکرات کردستان داشت، ملامصطفی بارزانی در تیرماه ۱۳۳۷خورشیدی در میان استقبال کمونیست‌ها و دولت قاسم وارد بصره و سپس بغداد شد و لیکن، ملامصطفی برخلاف انتظار دولت عراق برنامه‌های خود را پیش بُرد، زبان کُردی، نیروهای نظامی محلی و دریافت سهم از فروش نفت موصل و کرکوک. اختلاف و درگیری شروع شد، جنگ بین طرفین از سال ۱۹۶۱ تا سال ۱۹۶۳ و توافق‌نامه صلح ژانویه ۱۹۶۳ ادامه داشت تا این‌که قاسم بر اثر سانحه سقوط هلی‌کوپتر کشته شد. سقوط قاسم، قدرت‌گیری بعثی‌ها در سوریه و عراق و اعلام جمهوری متحد عربی زنگ خطری بود که کُردها را نگران کرد و ایران در به‌هم زدن بازی خاورمیانه‌ای حزب بعث و اعراب به سمت حمایت از بارزانی‌ها چرخش پیدا کرد. در اواخر دهه ۴۰خورشیدی و ابتدای دهه ۵۰خورشیدی، درگیری بارزانی‌ها با دولت عراق به رهبری ملامصطفی بارزانی شدت گرفت، و تا امعقاد قرارداد ۱۹۷۵الجزایر بین ایران و عراق، دوران ثبات در منطقه حاکم شد، این زمان تا وقوع انقلاب اسلامی در ایران به سال ۱۳۵۷خورشیدی ادامه داشت.

۳- کُردهای عراق در حین انقلاب اسلامی:

     به دنبال توافق دولت عراق به رهبری عبدالسلام عارف با حزب دموکرات و کشته شدنش در حادثه سقوط هلی‌کوپتر و قدرت‌گیری حزب بعث و شروع درگیری بین کُردها و دولت عراق در ۱۹۶۵از یک سو و از سوی دیگر بروز اختلاف در صفوف کُردها (جلال طالبانی و بارزانی)، زمینه قدرت‌گیری جریان چپ کُردی به رهبری طالبانی قوت گرفت که به لحاظ فکری با بعثی‌ها قرابت پیدا کرده و به نوعی در مقابل بارزانی‌ها تقویت شدند. این تقویت تا خاتمه درگیری منجر به توافق ۱۹۷۵الجزایر ادامه داشت و حدود دو ماه پس از قرارداد الجزایر است که اتحادیه میهنی کردستان عراق به رهبری جلال طالبانی تأسیس می‌شود و از سال ۱۹۷۶ فعالیت نظامی سوگیرانه علیه حزب دموکرات را شدت بخشید و به تدریج نفوذ حزب دموکرات را در سلیمانیه کاهش داد. به‌جز طالبانی و ابراهیم احمد (پدر همسر طالبان) می‌توان به افرادی نظیر نوشیروان مصطفی، فؤاد معصوم، کوسرت رسول و عبدالطیف جمال رشید، برهم صالح اشاره کرد.

     به‌دنبال پیروزی انقلاب اسلامی، نگرانی دولت موقت بیشتر متوجه جناح چپ کُردهای عراق بود و به همین خاطر، مهندس بازرگان در اواخر پاییز سال ۱۳۵۷ با اعزام یکی از دوستان خود یعنی حبیب یکتا به نزد جلال طالبانی، درباره انقلاب ایران جویای مواضع وی می‌شود که با پاسخ مثبت روبرو می‌شود، و در عین حال اخباری از تعرض نیروهای طالبانی به پاسگاه‌های مرزی ایران و حمایت از جریانات چپ کُردی در ایران نیز مشخص می‌شود. این مطلب نشان می‌دهد که تشخیص دولت موقت در خصوص جریانات چپ درست بوده است، و در اقدامی، کُردهای عراقی که در سال‌های ۵۴ و ۵۵ به ایران پناهنده شده بودند از شیراز، جهرم، مشهد، کاشان، ابهر (همه جای ایران) تحت عنوان حزب دموکرات کردستان عراق تجدید سازمان شده و به نام قیاده موقت (نیروهای موقت) به رهبری ادریس، مسعود بارزانی و سامی عبدالرحمن با هدف این‌که این نیروها در مقابل جریانات چپ کُرد عراقی ایستادگی خواهند کرد، تشکیل می‌شود. قیاده موقت به کردستان برمی‌گردد. اما، جریان چپ که دشمن بارزانی هستند را متهم به عامل سیا و همکار ساواک بودن می‌کنند، در چنین موقعیتی ملامصطفی بارزانی در آمریکا فوت می‌کند.

ج) ترکیه و کُردها:

     بذرهای ملی‌گرایی کُردها در زمان امپراتوری عثمانی و بعدها در شکل‌گیری کشور ترکیه از ریشه‌های تاریخی قدرتمند و تاریخی نسبت به سایر مناطق برخوردار است. قدیمی‌ترین سندی که می‌توان در این خصوص به آن اشاره کرد مربوط به شرفنامه بدلیسی است، کِردها بخش قابل توجهی از نیروهای امپراتوری عثمانی در جنگ چالدران دراوایل قرن شانزدهم بودند و به وعده‌های داده شدۀ ملّی از خلافت عثمانی نرسیدند. همین ناکامی بر خواست کُردها افزود، ناکامی که کُردها را در کفه قدرت آتاتورک در به زیر کشیدن سلطان قرار داد، این‌بار نیز به خواسته‌شان نرسیدند و لیکن به علت ناچسب بودن امر ملی در ترکیه، هر بار قدرتمندتر و منطقی‌تر از گذشته در مقابل حکومت فرقه‌گرایانه ترکیه ایستادند.

     تمرکز جمعیتی کُردها در ۲۵استان از ۸۸استان ترکیه است، بخش قابل توجهی از کُردهای ترکیه از کرمانج‌ها هستند، بیشتر کُردها سنی‌مذهب و پیرو آیین حنفی هستند که امامی ایرانی تبار است و در مرحله بعد پیرو امام شافعی هستند. گروه زیادی از زازاها و عرب‌ها و ترک‌ها هم علوی هستد، جمعیت علوی‌ها بیش از ۱۵میلیون نفر برآورد شده‌اند. در کل، برآورد  واقع‌بینانه‌تر جمعیت کُردهای ترکیه بیش از ۲۰میلیون نفر گزارش شده و تعداد ۴تا۵میلیون نفر زازا زبان یا دیلمی هستند و به روایتی از دیلمستان ایران باشند. این بخش از بحث سعی دارد خلاصه‌ای از قیام‌های کُردی در جغرافیای کشور ترکیه تا شکل‌گیری حزب چپ‌گرای «پ.ک.ک» تا انحلال آن مورد بحث قرار گیرد.

     به‌دنبال فروپاشی خلافت عثمانی، معاهده‌ای در شهر سور فرانسه بین قدرت‌های فاتح منعقد شد و در آن یک جمهوری مستقل ارمنی در آناتولی شرقی یعنی مناطق کُردنشین ترکیه و یک منطقه در نواحی شمالی موصل برای کُردها در نظر گرفته شد، و در ۱۹۲۳ معاهدۀ دیگری در شهر لوزان فرانسه بسته شد و در آن برخلاف معاهده قبلی نواحی شمال موصل و کُردها به فراموشی سپرده شد. فراموشی که اُمید کُردها را در تحقق آرزوهایشان بر باد داد و شد پایه‌ای در مشروعیت بخشی اقدامات مسلحانه و جرقّۀ نخستین تحرکات در ترکیه مربوط به «کوچگیری» در منطقه درسیم توسط قزلباش‌ها (زازاها) یا علوی‌های ترکیه صورت گرفت، این‌ها در جنگ‌های داخلی از آتاتورک علیه عثمانی حمایت کردند و معتقد بودند یک دولت سکولار بهتر از تسلط خلیفۀ سنّی مذهب است. با این همه ماهیت مذهبی شورش مسجل بود، شورش توسط حکومت مرکز سرکوب شد. بعد از سرکوبی شورش کوچگیری، آتاتورک قانون اساسی ترکیه را به تصویب پارلمان رسانید که در آن زبان کُردی در اماکن عمومی ممنوع اعلام شد، اقدامی که جرقه شورش بعدی را روشن کرد.

     شورش گسترده‌تری در ۱۹۲۵ توسط شیخ سعید پیران از مناطق زازا نشین شروع شد و قسمت بزرگی از دیاربکر و ماردین را با عنوان «انجمن مستقل کردستان یا انجمن آزاد» در بر گرفت، خیزشی که در کوتاه زمانی با  قصاوت تمام سرکوب و رهبران آن تا ۲ژوئن همان سال به دار آویخته شدند، شورش را دست‌پخت انگلیسی‌ها دانسته‌اند.

     شدت سرکوب انگیزه و مشروعیت مبارزات کُردی را عمیق‌تر کرد تا جایی که ۲سال بعد یعنی در پاییز ۱۹۲۷، شیخ عبدالرحمن (برادر شیخ سعید) حملات به نیروها ترکیه را سازمان‌یافته‌تر از مراحل قبلی آغاز کرد، کمیته‌ای به‌نام «کمیته خویبون» توسط کامران بدرخان، ممدوح سلیم و مهدی سعید (برادر شیخ سعید) و تعدادی دیگر راه‌اندازی شد، بخش نظامی شورش به احسان نوری‌پاشا سپرده شد و جلادت بدرخان به عنوان رئیس تشکیلات معرفی شد. این شورش روزنامه‌ای به‌نام «آگری» یا آتش (نام کُردی آرارات) نیز منتشر می‌کرد و در جریان شورش ارتباطی نیز با ارمنی‌ها برقرار کرد و در مرامنامه «خویبون» به برادر بودن ایرانیان تأکید شد. از کُردهای ایران گروهی از رئسای ایل جلالی با احسان نوری‌پاشا همکاری کردند، مواردی که باعث شد دولت ترکیه ایران را متهم به همکاری با کُردها کرد. دولت ایران به نیروهای ترکیه اجازه داد تا از مسیر منطقه چالدران وارد و کُردها را دُور بزند، در نتیجه کُردها سرکوب شدند و آرارات کوچک ضمیمۀ خاک ترکیه شد و منطقه قطور در غرب شهرستان خوی به ایران واگذار و مرزها تثبیت شدند، و احسان نوری‌پاشا به ایران پناهنده شد.

     حدود ۱۰سال بعد (۱۹۳۷) شورش دیگری توسط فردی به‌نام «سیدرضا درسیمی» از زازاهای علوی در منطقه درسیم (تونجلی) شروع و سرکوب شد و بعد از آن بود که علاوه از ممنوعیت زبانی، استفاده از عنوان کُرد نیز  ممنوع شد و به‌جای آن از عنوان تحقیر کننده «تُرک کوهی» استفاده شد، ممنوع کردن زبان و انکار عنوان کُردی نشان آشکاری از تقابل هویتی و ناچسب بودن امر ملی در ساخت کشور و ملت تُرک و کُرد که برای هر دو طرف منازعه مسجل بوده و هست.

     عبدالله اوجالان، بدون شک یکی از تأثیرگذارترین شخصیت کُردی در دوران معاصر است و شناخت افکار و اندیشه‌های او در  رهبری و هدایت یکی از برجسته‌ترین گروه‌های چریکی در دنیا شناخته شده است. فلذا، بدون یاد و نام او پرداختن به «پ.ک.ک» فاقد وجاهت خواهد بود. اوجالان که در میان کُردها به «آپُو» نیز اشتهار یافته است، اهل روستای «شانلی اُورفا»ی ترکیه است. وی در دوره تحصیل عضو سازمان چپ و مارکسیست بود، این سازمان در میانه دهه ۷۰میلادی توسط ارتش و سازمان امنیت سرکوب شد. در این دوره است که اوجالان و همفکرانش بنیان سازمان «پ.ک.ک» را گذاشتند و افرادی چون جمیل بائیک، علی حیدر قیطان و نورالدین صوفی از عناصر بنیانگذار آن بودند. همسر سابق اوجالان یعنی «کثیره ییلدریم» نیز در این دوره  اوجالان را همراهی کرد تا جایی که به‌عنوان نخستین زن عضو شورای رهبری مطرح شد و زن دیگری به اسم «سکینه جانسیز» نیز عضویت شورای رهبری را داشت و در سال ۲۰۱۳ در فرانسه ترور شد. از میان رهبران اولیه حزب تعداد ۴نفرشان به اسامی؛ باکی قرار و حسین توکگولر در اروپا و علی گوندوز و عباس گوکتاش در ترکیه زندگی حزبی خود را ترک و به زندگی عادی خود ادامه دادند،  گفته می‌شود برخی نیز توسط اوجالان به قتل رسیدند، افرادی چون؛ شاهین دونمز، علی چتیز، عبدالله کورمال، رسول التنوک، صوفی کاراکوش و محمد توران.

     اوجالان برای استحکام بخشی به مبارزات در سال ۱۹۷۸میلادی، مانیفست یا راه انقلاب کردستان را که توسط تشکیلات مخفی «پ.ک.ک» چاپ شده بود منتشر کرد که دارای زوایای مختلفی است؛ او ابتدا تحولات جوامع بشری را تحلیل طبقاتی کرد و در ادامه روشنفکران و افراد تحصیل کرده را تجدیدنظر طلب و اهالی نق‌زن معرفی کرد و آن را پایه‌ای برای توجیه جلب نظر روستائیان و دختران در هویت‌یابی و مقابله با دولت ترکیه نشان داد که متناسب با باورهای عمومی مردمان کُرد و کپی گرفته از نظرات مائو بود،  در نظرگاه آپو؛ شهرنشینی به معنای دور شدن از اصل خویش است و به همین دلیل به درازای تاریخ، هیچ ملتی به اندازه کُردها خود را از شهرنشینی دور نکرده است، شهرها در نظر کُردها هیولاهایی هستند که زبان، فرهنگ، ارزش‌های ملی و حاصل رنج و زحمت آن‌ها را می‌بلعند، اوجالان می‌گوید؛ تاریخ کُردها در دوران فئودالیسم، اسلام‌گرایی اسب تروآی اول بود و فئودال‌ها و سران عشایر خائن نیز اسب تروآی دوم بودند.

     پ.ک.ک، از ابتدای فعالیت مخفی رویکرد مسلحانه داشت، ترور برخی خوانین کُرد که متهم به ارتباط با دولت ترکیه داشتند، علاوه بر آن، اقدام به حذف برخی جریانات کُردی مثل جریان «کوک» که حدود ۹۰نفرشان در سال ۱۹۷۹کشته شدند، روندی که از سال ۱۹۸۴ وارد فاز جدید مسلحانه علیه دولت ترکیه شد و افزون بر ترکیه، عراق و سوریه و در برخی کشورهای اروپایی منافع دولت ترکیه مورد هدف قرار گرفت و در جریان جنگ ایران و عراق وضعیت مساعدتری پیدا کردند و در مرزهای ایران، عراق و ترکیه گسترش پیدا کردند.

     استحکام سازمانی «پ.ک.ک» و تاب‌آوری نیروهایش در مقابله با ارتش قدرتمند ترکیه بیش از هر عنصری مربوط به آموزش است، مرکز آموزش این گروه ابتدا در سوریه و بعد به بعلبک لبنان منتقل شد، در لبنان بود که با گروه‌های فلسطینی از جمله «نایف حواتمه» و «جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین» ارتباط برقرار و از مقرهایشان برای آموزش استفاده می‌کرد، گستردگی فعالیت این گروه از جنوب شرق ترکیه تا سوریه و عراق و مرزهای ایران بطور طبیعی این امکان را برای توسعه فعالیت می‌داد، به همین خاطر از میانه دهه ۸۰میلادی و با محوریت جمیل بائیک با ایران ارتباط برقرار کرد، دورانی که ترکیه نیز در  پاسخ به این ارتباط به بخش‌هایی از فعالیت‌های احزاب کُرد ایرانی یعنی حزب دموکرات کردستان ایران اجازه داد تا به داخل ترکیه منتقل و فعال شوند. «پ.ک.ک» علاوه بر توسعه حضور و فعالیت، این ایده را پیدا کرد تا نسبت به سایر احزاب کُردی در منطقه  نقش پدرخواندگی برای خود تعریف کند و بر همین پایه بود که با بارزانی‌ها و طالبانی‌ها با هدف هماهنگ‌سازی و یک‌سو کردن مبارزات در پپشتیبانی از اهداف گروه ارتباط برقرار و سعی در سخت‌گیری بر احزاب کُردی داشت. لیکن، این رویه با پُررنگ شدن تحولات در عراق و حضور آمریکا و غرب در این کشور روند دیگری به‌خود گرفت.

     پس از تشکیل دولت منطقه‌ای اقلیم کردستان عراق، اقلیم روابط مستحکمی با دولت ترکیه برقرار کرد، دولت ترکیه پایگاه‌های نظامی در  خاک عراق احداث کرد و فشار را بر «پ.ک.ک» افزود و با عث درگیری این گروه با کُردهای اقلیم شد. جنگ خونینی بین «پ.ک.ک» با احزاب کُردی در اکتبر ۱۹۹۲ درگرفت و بیش از ۱۰۰۰نفر از دو طرف کشته شد، به روایت عثمان اوجالان (برادر عبدالله اوجالان) که فرمانده قرارگاه  دوم «پ.ک.ک» را عهدا‌دار بود، بیش از ۱۶۰تن از نیروهای «پ.ک.ک» و تقریباً ۹۰۰تن از حزب دموکرات یا پارتی و اتحادیه میهنی کشته شدند. عثمان اوجالان خودسرانه با احزاب کُردی وارد مذاکره شد و همین باعث تبعید وی به مدت ۳سال به کوه‌ها قندیل و سرآغاز جدایی وی از گروه شد که ثمرۀ نامیمون آن برای ایران، تولّد پژاک و سرریز شدن ناامنی شد.

     در پی توافق بین «پ.ک.ک» با یکتی و پارتی در ۱۹۹۲، فعالیت گروه به کوهستان‌های قندیل منتقل شد، مناطقی از زلی و دفاتر جلال طالبانی و پایگاه‌های اتحادیه میهنی به آنان تحویل شد. استحکاماتی در قندیل و کوهستان‌های مرزی صعب‌العبور ساخته شد و بر شدت فعالیت در داخل ترکیه افزوده شد و دولت ترکیه با معضل امنیتی خارج از تصور روبرو شد، صعب‌العبور بودن مناطق استقراری «پ.ک.ک» و عدم استقرار ارتش عراق از دلایل عمده‌ای بودند که ترکیه در رسیدن به اهدافش با مشکل مواجه شد، این مهم با همراهی حافظ اسد در تأمین نیرویی «پ.ک.ک» و پشتیبانی لجستیک دست بالای گروه در ضربه زدن به ارتش ترکیه را به نمایش گذاشت. ترکیه واکنش نشان داد؛ فشار نظامی و سیاسی به سوریه تا آستانه شروع جنگ بین دو کشور و میانجیگری ایران باعث اخراج اوجالان و نیروهایش به لبنان و در  نهایت به روسیه و فشار بر روسیه با توافقی که در قبال عدم حمایت ترکیه از چچنی‌ها، اوجالان عازم ایتالیا و بعد یونان و در نهایت به نایروبی (مرکز کنیا) و در منزل سفیر یونان مستقر شد، در فوریه ۱۹۹۹خبر بازداشت اوجالان و انتقال وی به ترکیه رسانه‌ای شد. اوجالان محاکمه و به اعدام محکوم شد، با فشار اتحادیه اروپا تبدیل به حبس‌ابد و در جزیره امرالی زندانی گردید. اوجالان ابتدا از خانواده کشته شده‌گان ارتش ترکیه عذرخواهی و از برخی مواضعش عقب‌نشینی کرد.

     با دستگیری اوجالان، نه‌تنها «پ.ک.ک» منحل نشد، بر فعالیت‌هایش تحت رهبری افرادی چون مراد کارایلان و جمیل بائیک ادامه داد، و ترکیه سیاست دیگری در پیش  گرفت، خط ارتباطی گروه را برقرار و مذاکره طولانی‌مدت و نفس‌گیری را با وی شروع کرد.

     در سال ۲۰۰۲، گروه اسلام‌گرای «آک پارتی» به رهبری «رجب طیب اردوغان» قدرت را به‌دست گرفت، امیدها در میان ملت‌ها و بخصوص حاکمیت  اسلامی ایران در پیوند اسلام سیاسی با دموکراسی در ترکیه و به عبارتی تولد حکومت اسلامی دوم در ترکیه متوهمانه شدت گرفت، فرصتی که در استحکام سیاسی – اجتماعی فراهم شده بود، سران ترکیه در بهره‌برداری از آن در تأمین امنیت و حل  معضل امنیتی و غلبه بر بقایای «پ.ک.ک» فراهم شده بود، در سیاست منطقه‌ای با همسایگان راهبرد رفع تنش را با عنوان «صفر» zero day در ناامن سازی عقبه لجستیک گروه با موفقیت عملیاتی کرد و در سیاست داخلی اصلاحاتی صورت گرفت به نوعی از سنت آتاتورکی فاصله گرفت، اقدامی که جو عمومی در جلب اعتماد کردها را باعث شد و در جذب اکراد جنوب شرقی مؤثر شد، آرای بخش زیادی از کُردها گرفته شد (در شانلی اورفا، محل  تولد اوجالان و ۱۵استان به نفع آک پارتی) و لیکن، در استان‌های وان و دیاربکر و حکاری نفوذ چندانی نداشت، سیاستی که باعث گرفتن ابتکار عمل در مذاکرات سازمان اطلاعاتی ترکیه (میت) با اوجالان و تعدادی از سران «پ.ک.ک» از ۲۰۰۹تا۲۰۱۱ در اروپا جریان داشت تبدیل به حباب و شکسته شد.

     فضایی که بر اثر تحولات سیاسی برای ترکیه فراهم آورده بود، به همان  اندازه فرصتی بود تا طرح‌ریزان گروه نیز از آن بهره گیرند! «پ.ک.ک» در همین زمان روبه فعالیت‌های دموکراتیک آورده بود، حزب «جامعه دموکراتیک»، حزب «صلح و دموکراسی» (آشتی و دموکراسی) یا «ب.د.پ» که جانشین حزب جامعه دموکراتیک شد، حزب دموکراتیک خلق‌ها «ه.د.پ» از  جمله این احزاب و به ظاهر  مستقل و در عمل وابسته به «پ.ک.ک» بودند و عملاً همسو با اوجالان موضع می‌گرفتند، مهمتر از آن «پ.ک.ک» هوشمندانه از سال ۲۰۰۴میلادی به بعد از ساختار سنتی یک حزب گذر کرده و سیستمی تحت عنوان کنفدرالیسم جوامع کردستان (ک.ج.ک) را تأسیس کرد و «پ.ک.ک» را صرفاً یک حزب در ساختار این کنفدرالیسم معرفی کرد.

     با شروع بهار عربی در سال ۲۰۱۰میلادی، سیاست نیز درترکیه صلب شد، اردوغان برای ادامه حضور در قدرت و با هدف متناسب‌سازی سیاست‌های منطقه‌ای، قانون اساسی را تغییر داد و ترکیه به‌شکل نظامی و امنیتی در تحولات لیبی، تونس، مصر و سوریه دخالت کرد، از سیاست رفع تنش با همسایگان فاصله گرفت و با افراط‌گرایان اسلامی مانند داعش، القاعده، جبهه‌النصره ارتباط و سعی در بهره‌گیری از آنان در حل مسئلۀ امنیتی و بخصوص کُردها کرد. در چنین وضعیتی گفتگو با «پ.ک.ک» و اوجالان به بن‌بست خورد، دست بالای اردوغان در مذاکرات از یک سو و سیاست موفقیت‌آمیز بهره‌گیری از تحولات منطقه در به قدرت رسانیدن افراطیون اسلامی در سوریه به‌طور طبیعی بر تصمیم بر توافق و اعلام انحلال «پ.ک.ک» از سوی عبدالله اوجالان مؤثر افتاد، «پ.ک.ک» رسماً طی کنگره ۱۲حزب در ۲۲اردیبهشت ۱۴۰۴ (۱۲می ۲۰۲۵میلادی) منحل شد. لیکن، آینده‌نگری به‌موقع سران گروه در تأسیس «ک.ج.ک» و اعلام این‌که «پ.ک.ک» یکی از احزاب زیر مجموعه خواهد بود، اُمیدها را در دل کُردهای ترکیه روشن نگه‌داشته و از ریزش نیرویی مورد انتظار دولت ترکیه جلوگیری خواهد کرد.

چ) اسرائیل و کُردستان:

     اسرائیل به لحاظ تاریخی عمری کوتاه و پرمسئله دارد که جغرافیای فاقد عمق استراتژیک و محاصره شده  با جمعیتی کم تعداد در میان ملت‌ها و کشورهای عربی با جمعیتی زیاد، و لیکن، با قرارگیری در موقعیت راهبردی در حفظ موجودیت خود از دو عنصر مهم و حیاتی قدرت نظامی و دموکراسی داخلی بهره می‌بَرد. این کشور، برای ادامه حیات در  منطقه، راهبرد ایجاد تنش و تجزیه در  منطقه را در دستور کار قرار داده است. همین دلایل به‌تنهایی استراتژی خاورمیانه‌ای ایالات متحده در تغییر شکل منطقه با عنوان «خاورمیانه جدید» را توجیه‌پذیر می‌کند و به همین خاطر؛ اسرائیل از زمان تأسیس خود در ۱۹۴۸میلادی به صورت پنهان و آشکار از گروه‌ها و جریانات تجزیه‌طلب کُردی پشتیبانی کرده است. این مهم را می‌توان مستنداً در طرح «عودید اینون» مشاور آریل شارون برای خاورمیانه که برای اولین بار در سال ۱۹۸۲ رونمایی شد، به بحث نشست. طبق این طرح، جهان عرب باید بر اساس قومیت‌ها و فرقه‌ها تقسیم شود تا تسلط اسرائیل بر منطقه تحقق و توسعه یابد و در قالب همین طرح است که ایجاد یک کشور مستقل کُردی در چارچوب برنامه‌ای بزرگ‌تر قابل دفاع خواهد بود. شواهد لازم در طرح اینون را می‌توان برشمرد:

  • مصر، پیمان کمپ‌دیوید در ۱۹۷۸ را اشتباه محض دانسته و بایستی حکومت قبطی مسیحی مصر در شمال آن کشور تأسیس می‌شد. این طرح، با کودتای ۲۰۱۳ که سبب بازگشت مصر به اردوگاه دوستان آمریکا مسکوت گذاشته شد، خواست اسرائیل در کوچانیدن اهالی غزه به صحرای سینا در راستای همین طرح است،
  • اُردن و کرانه باختری، جز تعداد کمی برای کارگری، بایستی کرانه باختری را تخلیه می‌کردند، در سال ۱۹۸۲ شارون دنبال پیاده کردن آن بود. بدون شک، توسعه شهرک سازی در کرانه باختری در راستای تحقق همین طرح است،
  • لبنان، از سال ۱۹۲۰تا۱۹۴۳ لبنان تحت کنترل فرانسه بود، در سال ۱۹۷۵ جنگ داخلی لبنان شدت گرفت و در دهه ۱۹۸۰ با اخراج فلسطینی‌ها زمان تجزیه لبنان فرارسیده بود که با ظهور حزب‌الله و اخراج اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ این طرح نیز برای مدتی مسکوت گذاشته شد، اشغال مجدد جنوب رود لیتانی، تخریب مناطق مسکونی علی‌رغم تعهد بر عقب نشینی در همین راستا ارزیابی می‌شود،
  • عراق، باید بین قومیت‌های مختلف تجزیه شود، کُردها در شمال، شیعیان در جنوب و سنّی‌ها در مرکز. این طرح با اشغال عراق در ۲۰۰۳ و تشکیل اقلیم کُردی صورت واقعی به‌خود گرفته است،
  • سوریه، جنگ‌های داخلی سوریه و هماهنگی ترکیه و اردن با اسرائیل در تضعیف و در نهایت فروپاشی حاکمیت اسد که به کشوری ورشکسته تبدیل شده و خطوط جدیدی به بهانۀ تأمین امنیت خود در دستور کار قرار داده است. داستان سوریه از زمانی شروع شد که آقایان ریچاردپرل و داگلاس فیث در تکمیل طرح اینون، طرحی با عنوان «گسست کامل» در اندیشکده اسرائیل ادامه و عملیاتی کردند.

آن‌چه مربوط به این بحث است، جایگاه اقلیم کردستان عراق و طرح تجزیه‌طلبانه اسرائیل است، تثبیت اقلیم کردستان عراق در ۲۰۱۰ و اعلام حمایت نتانیاهو و اسرائیل از استقلال کامل دولت کُردی در  عراق باعث شد تا راه‌اندازی همه‌پرسی استقلال در ۲۰۱۷ برگزار شود و اسرائیل تنها کشور جهان بود که نتیجه این همه‌پرسی را به رسمیت شناخت. بدون شک اوضاع آشفته منطقه و بخصوص کشور سوریه و حمایت آمریکا از کُردهای سوریه در مقابل ترکیه و دولت تازه تأسیس سوریه ارتباط مستقیمی با طرح خاورمیانه جدید اعلامی توسط جرج‌بوش به سال ۲۰۰۰ دارد و اسرائیل به‌طور مستقیم از آن منتفع است.

د) امنیت در کردستان ایران:

     امنیت برای پایداری و یا در تزلزل دارای ابعاد مختلفی است و لیکن، نیروهای امنیتی و نظامی شاخص‌ترین و عامه فهم‌ترین نمودی هستند قابل فهم در بحث‌های نظامی و امنیتی. در بهمن ۱۳۵۷خورشیدی، انقلابی با صبغۀ اسلامی ساختارهای امنیتی – نظامی کشور و مردم ایران را متزلزل، بحرانی و موازنه قوا در داخل وخارج از مرزها را مغشوش کرد. بحرانی ایجاد شد که در آن رکن اساسی امنیت کشور (نیروهای نظامی و امنیتی) آسیب جدی  دیدند، سران ارتش و نیروهای امنیتی دست‌گیر، متواری، محاکمه و یا در آستانه اعدام و تسویه حساب قرار داشتند. در سنندج سرهنگ صفری جای خود را به سرهنگ کتیبه در فرماندهی پادگان داده بود که آمادگی مقابله با وضعیت پیش آمده را نداشت، سرهنگ توکّلی و قرنی در حال رایزنی برای به‌دست گرفتن فرماندهی کل ارتش بودند، توکّلی همان کسی است که به همراه ابراهیم یزدی و مهدوی کنی گروه‌های چپی را از سفارت آمریکا بیرون ریخت و همین باعث شد تا شعارها علیه توکلی و شعار انحلال ارتش و ایجاد ارتش خلقی تندتر شود که توسط امام خمینی(ره) ناکام گذاشته شد.

     سرهنگ توکلی به قرنی توصیه می‌کند تا چپی‌ها و ضدانقلاب کردستان را به آشوب نکشیده‌اند ارتش را گسیل و با هزینه کمتری به غائله پایان دهد و لیکن، ابراهیم یزدی نگران حل مسئله توسط ارتش بود تا از تکرار کودتای ۲۸مرداد جلوگیری کند. دولت موقت مقدمات تشکیل سپاه را فراهم می‌کند و مارکسیست‌ها با شعار دیگری وارد میدان می‌شوند، فریاد می‌زنند که مردم باید مسلح شوند.

     حزب دموکرات به رهبری قاسملو برخلاف شعارهای دموکراتیک با اعمال چپ‌روانه از فردای پیروزی انقلاب اسلامی به پادگان‌ها حمله و آن‌ها را غارت می‌کند، و با ناکام گذاشتن هیئت اعزامی حُسن‌نیت در مهاباد و شخص قاسملو از شرکت در جلسات خبرگان رهبری امتناع می‌کند، تا جایی‌که جریان چپ به پیروی از آن‌ها در ۲۷اسفند ۱۳۵۷، پادگان‌ها را در استان کردستان مورد حمله قرار می‌دهد. اوضاع کردستان پیچیده می‌شود، احزاب کُردی با سوار بر احساسات بی‌دانش و با احساس دلگرمی از پشتیبانی که از خارج از مرزها دارند به اقدامات سیاسی واکنش منفی نشان می‌دهند، شمال‌غرب عملاً در جنگ و بحران فرو می‌رود.

     حزب دموکرات در مستعدترین شهر آذربایجان‌غربی (نقده) با ترکیب جمعیتی مشخص کُرد و آذری متینگ ۱۰هزار نفری را در ۳۱فروردین ۱۳۵۸، برگزار می‌کند و عملاً بر طبل احساسات قومی می‌کوبد، فضای بحرانی و فتنه‌گون مستعد هرگونه اتفاق طبیعی نظامی – امنیتی پدیدار می‌شود. یکی از شاخص‌ترین آن‌ها حادثه روستای «قارنا» واقع در محور ارتباطی شهرهای نقده و پیرانشهر است، به نیروهای داوطلب مردمی حمله و تمامی افراد قتل عام می‌شوند، نیروهای حزب دموکرات منطقه را ترک می‌کنند، خبر به مردم نقده می‌رسد، واکنش تند غیرقابل کنترل داده می‌شود و مردمان روستای مذکور تاوان پس می‌دهند تا حزب دموکرات بر طبل حقانیت و حساسیت قومی بزند و مدافع مردمی بودن خود را به اثبات برساند.

     جریانات چپ در کردستان وضعیت مشابهی را دنبال می‌کنند و شهر پاوه قابل بررسی است، اساساً شعار خودمختاری، شعار همه فهم و مورد پسندی است، وقتی این شعار صبغۀ مذهبی گرفته شود منجر به فاجعه می‌شود. امام خمینی(ره) در ۲۷مرداد ۱۳۵۸ با موضع‌گیری صبغه مذهبی شورش را به زیر سئوال  می‌بَرد که؛ در کردستان با کُرد نمی‌جنگد، جنگ با کفر و الحاد است، مردمان مسلمان و ریشه‌دار ایرانی متوجه عمق توطئه می‌شوند.

     جدایی‌طلبان منتسب به حزب دموکرات در شمالی‌ترین نقطه کشور، دست به اسلحه می‌شوند، از منطقه شهرستان سلماس با تجهیزات کامل نظامی و از مسیر شهرستان خوی قصد وارد شدن به منطقه کُردنشین «قطور» دارند، مورد استقبال نیروهای دولتی در خوی می‌شوند با پذیرایی گرمی در رستوران «محمد جهان‌نما»، نیروهای نظامی و مردمی را از برخورد منع می‌کنند، این افراد به‌راحتی وارد منطقه و آشوب ایجاد می‌کنند! فرماندار شهرستان (کوچری) و فرمانده سپاه جهت مذاکره و حل مسئله وارد منطقه می‌شوند، ابتدا قانع می‌شوند که به بحران خاتمه داده شود و لیکن دستی دخالت می‌کند تا  از فرصت پیش آمده استفاده شود، فرماندار و فرمانده سپاه در تیرماه سال ۱۳۵۹، به طرز فجیعی شکنجه و به شهادت می‌رسند، احساسات غیرقابل کنترلی در نیروهای مردمی و نظامی ایجاد و واکنش نشان می‌دهند، منطقه پاکسازی می‌شود. سال ۱۳۵۹، مرحله اول جنگ در کردستان ایران با هزیمت ضدانقلاب و پیروزی ناتمام نیروهای مسلح به پایان می‌رسد.

     شروع جنگ تحمیلی، امیدها را در جریانات کُردی تازه می‌سازد، تبدیل به نیروی پیشرو و پشتیبان دشمنان تابلودار تمامیت ارضی و اتفاقاً ضد مرمان کُرد می‌شوند و در هشت سال جنگ تحمیلی بخش بزرگی از نیروهای مسلح را در کردستان زمین‌گیر و مجبور به پدافند می‌کنند تا خواسته یا ناخواسته حزب بعث و قصابان تابلودار مردمان کُرد حاکم بر عراق را از شکست نجات دهند.

     جنگ ۸ساله تمام می‌شود، و بقایای احزاب کُردی از دموکرات و چپی‌ها در مناطق مختلف کردستان عراق در  پادگان نشینی سازمان می‌یابند. عملیات‌های ایذایی در داخل ایران و ایجاد امید رسانه‌ای و سعی در نفوذیابی اجتماعی مردمی، با دلگرمی پشتیبانان خارجی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با محوریت قرارگاه حمزه(ع) در سال ۱۳۷۴، با نفوذ به داخل خاک عراق، احزاب کُردی به همراه پشتیبانانش را غافل‌گیر می‌کند که منجر به انعقاد قرارداد سیاسی و تعهد حزب دموکرات کردستان عراق، حزبی غالب و حاکم در کردستان عراق که تحرکات احزاب کُرد ایرانی متخاصم را کنترل و محدود می‌کنند.

     پادگان‌نشینی به‌طور طبیعی بر تحرک عملیاتی احزاب کُردی اثر منفی می‌گذارد و امیدها در  افقی تاریک در حال محو شدن است که روابط سیاسی ایران و آمریکا تنش صعودی پیدا می‌کند، حزب دموکرات دست به‌کار شده طراحی عملیاتی به نام «راسان» را به اجرا می‌گذارد تا شاید از بن‌بست نظامی – سیاسی و روانی رهایی یابد. ۲۰مرداد ۱۳۹۷، در نخستین گام عملیاتی ضربه‌ای تمام کننده، در حین ورود نیروهایش در جوار مرز و در مقرهایش، این‌بار توسط سلاح‌های جدیدی (موشک بالستیک) که در محاسباتشان نیامده بود، رهبران احزاب کُردی مترصد فرصتی دیگر می‌مانند به امید این‌که تحریم‌های غربی اثر اجتماعی و گسست سیاسی و نارضایتی داخلی را بر کارآیی نیروهای مسلح بگذارند و در این مسیر خواهند توانست به آرزوهای دیرینۀ خود دست یابند. نارضایتی‌های داخلی که در اوج خود حوادث ۱۴۰۱ را آفرید، برای احزاب کُردی اُمیدآفرین شد، تحرکاتشان بی‌پاسخ نماند، در اواخر اسفند همان سال (۱۴۰۱) توافق‌نامه امنیتی ایران و عراق در حالی امضا شد که سازمان‌های مسلحی چون دموکرات، کومله (سه شاخه؛ مهتدی، ایلخانی‌زاده و علیزاده) آزادی کردستان یا پاک و حتی خبات (متحد سازمان منافقین) که در کردستان عراق مستقر هستند، بایستی از مقرهایشان اخراج شوند.

ز) خلاصه و نتیجه:

     این مطلب با شروعی که سعی دارد با شواهدِ پیوسته تاریخی وجود مسئله و به عبارتی زخم اجتماعی، سیاسی، تاریخی و فرهنگی در ایران را با پاره‌های مام وطن در عراق و ترکیه نشان دهد و تفاوت نگاه به مسئله در قدرت سیاسی و انگاره‌های موجود در جریانات کُردی را نشان داده و ماهیت متفاوتی را در مسیر حل مسئله اگر اراده‌ای باشد نشان دهد که چگونه مشکلات صنفی و برساخته اجتماعی و سیاسی با وجود ذهنیت و پیوستگی ملی به سمت آن‌چه که حزب بعث تا حاکمان اسلام‌گرای عثمانی و تا سکولار ترکیه فکر می‌کنند تا مسئله‌ی ریشه‌دار کُردی در کشورشان را از صبغۀ هویتی به بحث در مشکلات صنفی تغییر دهند. این مهم را می‌توان در کتاب تاریخی «شرفنامه بدلیسی» تا سند غیرقابل انکار «خویبون»  به بحث نشست و در حوزه برخورداری نظامی و بحران‌های اتفاق افتاده که شاهدی صادق بر ماجرا هستند دید، به قطع و یقین و نه تاریخ بعید که در عصر حاضر و در جریان بحران به‌وجود آمدۀ حاصل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که قابل لمس‌تر است به تصویر کشید تا دالِّ مرکزی بحث روشنتر شود. بررسی بی‌طرفانه و خالی از احساس حوادث اول انقلاب در هیئت‌های حُسن نیت انقلابیون تا برخورد صورت گرفته توسط جریانات کُردی؛ حادثه متینگ شهر نقده، حادثه قارنا و تا حادثه‌ای که منجر به شهادت فرماندار شهرستان خوی صورت گرفت و قیاس آن‌ها با آن‌چه در ترکیه، عراق و سوریه اتفاق افتاده و می‌اُفتد، پاشنه آشیل انگاره ذهنی است که در حل مسئله کردستان است و خواهد بود و تا زمانی که این مهم با تکیه بر دانش اجتماعی، سیاسی و امنیتی در پیواستار تاریخی به باد فراموشی سپرده شود، در پازل قدرت‌های فرامنطقه‌ای و منطقه‌‌ای هر اقدامی به‌نفع بیگانه و به ضرر مردمانی است که در سرحدات فرهنگی – تاریخی ایران زندگی می‌کنند خواهد بود.

     بداهت این مطلب که مبارزات قومیتی از زمان امپراتوری عثمانی در مناطق کُردنشین شروع و به‌تدریج در سایر مناطق تشدید شده، قابل اثبات است. این مبارزات در سلسله درگیری‌های خونین منتهی به شکل‌گیری حزب قدرتمند «پ.ک.ک» شد، این گروه در مسیر مبارزاتی خود با دستگیری رهبر گروه (عبدالله اوجالان) آسیب جدی دید و دولت ترکیه هوشمندانه و به قطع و یقین با کمک‌گیری و حمایت از سازمان‌های جاسوسی قدرتمند باعث انشقاق در گروه که شکل‌گیری پژاک و مشابه آن در سوریه و عراق شد، به‌طور طبیعی پتانسیل ناامنی به همان اندازه از دوش نیروهای نظامی و امنیتی ترکیه برداشته شد. این استراتژی در توافقی با رهبر گروه به تاریخ ۱۲می۲۰۲۵میلادی و در پی اعلام موافقت کنگره ۱۲ «پ.ک.ک» به انحلال حزب رضایت داده شد و لیکن در همین تاریخ موضع گروه که قبلاً زمینه آن در اعلام سیستم «ک.ج.ک» فراهم شد بود قابل تأمل است، به این بیان که؛ «به زودی روژاوا و البته روژهلات شاهد تحولات مهمی خواهد بود، روژاوا یک نیروی ۱۰۰هزارنفری دارد و روژهلات نیز پژاک را دارد»، این موضع‌گیری به صراحت مناطق سرریز ناامنی و درگیری را که «پ.ک.ک» در رنگ هویتی آن شاخص بوده نشان می‌دهد. همین مطلب را در بیان «زکی زیدان» در سیاست‌های دولت ترکیه و نحوه مقابله با آن می‌توان به بحث نشست، هر چند نامبرده سیاست ترکیه در شکل دادن خواهر-برادری  کُرد و تُرک، مشکل دانسته باشد.

     همانطوری که در سطور پیشین و بخصوص در بحث آغازین به آن پرداخته شده، تا زمانی که دانش تاریخی، سیاسی و همانطوری که نویسنده این سطور در تبیین تئوری کتاب «آسیب شناسی در جنبش کُردی» به آن پرداخته‌ام، در حل مسئله، به عمد یا سهو مورد غفلت قرار گیرد، زخم ایجاد شده به پشتوانه و سیاست قدرت در هر برهه‌ای به شکل متفاوتی باز خواهد شد و مشکلاتی به وجود خواهد آورد.

۱۶خرداد۱۴۰۴ ذوالفقار صادقی

  • برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به:
  1. هوشمند، احسان (۱۴۰۲-۱۴۰۱)، سلسله مصاحبه با نشریه چشم‌انداز ایران، از شماره۱۳۲تا۱۴۴،
  2. احمدی، محمد(۱۴۰۱)، مصاحبه با نشریه چشم‌انداز،
  3. صادقی، ذوالفقار(۱۳۹۲)، آسیب شناسی در جنبش کُردی، اثر برگزیده نهمین دوره انتخاب کتاب سال، انتشارات اختر، تبریز،
  4. Grila2014، بخصوص مصاحبه زکی زیدان (۱۴۰۴)،

About ذوالفقار صادقی

Check Also

توسعه-۷، «مهمل»!«پوچ»؟

سند چشم‌انداز ایران 1404، وعده‌ای بود حکمرانان جمهوری اسلامی ایران به مردم داده بودند تا در بهار این سال تحقق آن‌را می‌بایستی جشن می‌گرفتیم، نه تنها خبری، مصاحبه‌ای و یا گزارشی از چگونگی ناکامی در دست‌یابی وجود ندارد که در هیاهوی اوضاع قمر در عقرب کشور به فراموشی سپرده می‌شود، این نوشتار مرثیه‌ای است بر بی‌کفایتی سردمداران و در تبیین کلام رهبری معظم انقلاب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *